من بودم و تو بودی و

من بودم و تو بودی و
یک آسمان سخن
گفتی ،بگو تو راز دلت را به هر کلام
من آمدم بگویمت که :
تو ...
هرگز ولی نشد
این تو ،
میان گلویم ، شکسته ماند
دیگر کلام ، نه
واژه کجا ؟
من کجا ؟
این تو میان قلب و زبانم
نشست و ماند
صد آفرین به اشک
او حرف می زند
می گوید او تمام حرف دلم را ز راه چشم
می ریزد او به گونه تب دار عاشقم
من بسته ام دو لب
اما دو چشم خیس
می گوید آنچه را که شنیدن ، نه
دیدنی ست
من ماندم و تو ماندی و
یک کهکشان سکوت
دیدگاه ها (۳۱)

*زبان فارسی ما دارد خفه می‌شود! نه با گلوله، نه با سانسور......

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش اول_بله، به تو احتیاج دارم. زیرا تو تنها ک...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط