همیشـــه نمـــے شود خود را زد به بـــے خیـــالـــے و گفــ

همیشـــه نمـــے شود خود را زد به بـــے خیـــالـــے و گفــــت :

تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم …

یڪــ وقـــت هــایـــے !

شایـــد حتـــــے براے ساعتـــے یا دقیــقه اے ؛

ڪــم مــی آورے …

دل وامانـــده ات یــڪــ نفـــر را مـــــے خواهــد

ڪـــــﮧ تـــا بینهـــــ ـایـــتـــ

عاشقانهـ دوستـــَش دارے …
دیدگاه ها (۵)

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

پدر یعنی تکیه‌گاهی که شاید کم حرف بزند، اما همیشه حواسش به ت...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۲ات کنار جونگوک ایستاد.جونگوک نق...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

بازم صلاح ملک خویش ...اما از نظر من شما فقط 5 سال فرصت داری ...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

......//برده ی زیبا//......

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتفردا بالاخره رسید.از صبح، هر چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط