شیرین شدم امشب ، نشدی باز تو فرهاد

شیرین شدم امشب ، نشدی باز تو فرهاد

ای کوهکنم ! نقش مرا برده ای از یاد ؟

هر بار که با شوق سرودم غزلی ناب

افسوس نبودی و غزل از دهن افتاد !

تا جامه ای از شعر کشیدم به بر تو

ابیات همه بوی تن فاصله می داد

من ساخته ام از تو زبان دگری را

هر واژه تَرَک خورده و هر قافیه ناشاد

آن باد که از دست تو انداخت زمینم

ای کاش شبی یاد مرا دست تو می داد !
دیدگاه ها (۹)

سفر کردم بری دیدم نمیشه .................ولی ریدم بهت دیدم ک...

بعضی پرستارا جوری آمپول میزنن که :انگار ؛ازدواج نکردنشون ؛بی...

.این شب هابرای فهمیدن حال دلمباید به چشم هایم نگاه کنیاین شع...

دلم تنگ است از این دنیا... چرایش را نمیدانم! من این شعر غ...

«گویی تمامِ آسمانِ پناه و امنیت، از میانِ انگشتانِ من سُر خو...

ای علمدار کربلا…ای ماهِ وفاداری، ای آیینه‌ی غیرت، ای دست‌های...

روانشناسی رابطه عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط