تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم ان شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل ان خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق بااینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رقیبان به تو این بندش را:
"منم ان شیخ سیه روز که در اخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را"
"کاظم بهمنی"
دیدگاه ها (۲)

در سینه اگر درد فراوان شده باشدیک بغض غریب است که پنهان شده ...

تو کجایی که برایت دل و ایمان بدهم؟تا به کی کاسه ی خون هدیه ب...

قصه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمیفهمیدی...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

دختری که ملکه ی جهنم شد

نمیبخشمت p.22

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط