•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•

• #گوسفند_منه🐏🌼 •
• #Part_17

لبمو گاز گرفتم

خدایا؛ خواهش میکنم.. این مثل رفیقای قبلیشون شکم گنده ک با ریش و پشم نباشه!

لطفا نیمه کچل و قناصی نداشته باشه..

دیگه داشتم سر به سجده میبردم که گوشی تو دستم لرزید

با دیدن پیامک ایرانسل که میگفت:

_مشترک گرامی خط شما به دلیل قبوض عقب افتاده؛ مسدود دو طرفه میباشد...

تشکر میکنم؛ از عوامل ستاد ایرانسل!
از تمامی دست اندرکاران... به خصوص نامجون عزیز که شارژ و باید از گوشت تنش کند!

تشکر ویژه مینمایم از جونگکوکی که به پیامک رفیق خود پاسخ نداد!!

خلاصه که تشکر میکنم از شانس خوبم!

با بغض خیره شدم به صفحه گوشی...

خدایا من اون یارو جذابه رو میخوام؛ چجوری بگم بهت؟!

همینجور داشتم تو کابینت خودخوری میکردم که صدای نامجون رو شنیدم:

_مینجی کجا رفت؟!

مینجی صداش کم تر به گوش میرسید:

_لابد داره تو آشپزخونه دنبال خوراکی میگرده، موشِ خونه کیه؟! مینجی!!

حیف شکست عشقی خوردم وگرنه حالیش میکردم موش کیه!

صدای قدمهایی رو که شنیدم گوشی و انداختم تو سو ت. ینم!!

_مینجی؟!

و زرتی در کابینت و باز کرد

با لبخند ژکوندی نگاهش کردم، خیلی ریلگس خم شد سمتم:

_جونم؟! چرا باز اومدی اینجا نشستی؟!

اوخی قربونش برم مهربونیش گل کرده!

حالا میفهمید با گوشیش چیکار کردم؛ همین س و تی ن رو دور گردنم پاپیون درست میکرد

از فرصت استفاده‌ کردم و اشکی گفتم:

_داداش یارو خیلی جیگر بود!

اخم کرد
_باز پررو شدی، بیا بیرون ببینم!
گوشیم کجاست؟!


•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
دیدگاه ها (۰)

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty five:ویوی تهیونگ:بعد از ا...

#رد_خون_و_بوسه16جینو:خانم جانگ؟جیمی:سلامت و خوردی؟جینو:تصیح ...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=24(فصل2)«دیدگاه ایرانا» رسیدیم خونه، سلا...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "32""ویو جئون آنجلینا"حوصل...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:8 "همان شب،نیویورک"هوای تازه شهر به پوس...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط