وقتی قرار است بروی، دل دل نکن...

وقتی قرار است بروی، دل دل نکن...
منتظر نمان.
هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند.
وقتی قرار است بروی،
حتما دل شوره هایت را مرور کرده ای
یادگاری هایت را، بغض های پشت سرت را...
یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هائی را که قدم زدیم
و باران هایی که بر سرمان بارید
و چراغ قرمزهایی که هنوز نمیدانم چرا دوستشان داشتیم.
بهانه برای رفتن زیاد است
این ماندن است که بهانه نمی خواهد
این ماندن است که دل می خواهد
شهامت می خواهد، عشق می خواهد
حالا هی بگو باید بروی، اصلا همه ی دنیا را جاده بکش
بگو که عشق به درد شعرها می خورد
و من می ترسم از کسی که دیگر
حتی شعر هم قلبش را نمی لرزاند
کسی که می داند غیر از من کسی منتظرش نیست
اما دلش، هوای پریدن دارد...
وقتی قرار است بروی، حتی به آیینه نگاه نکن
شاید چشم های کسی که روبه روی تو ایستاده
منصرفت کند از رفتن
شاید نم اشکی ببینی، غباری،
خیالی دور در آستانه ویران شدن
تو لبخند بزن!
من غربت پشت آن لبخند را خوب می شناسم
نمی گویم نرو
اصلا مگر چیزی عوض می شود؟!
حتی اگر دیگر نبینمت،
هرشب به خوابت می آیم
تا به یادت بیاورم که بی خداحافظی رفتی...
دیدگاه ها (۱)

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

گاهی باید یاد بگیری خودت را، حتی بدون تأیید دیگران، دوست داش...

پارت ۱۴ .... اعتراف

عشق…یک حالِ خوبِ بی‌دلیل است،در میان تمام زخم‌هایی که زندگی ...

آخرین بحث پارت ۲۲

فقرِ #عاشق، نداشتنِ #طلا و #خانه نیست؛ فقرِ او لحظه‌ای‌ست ک...

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

رز آبی پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط