اعتراف می کنم موقعی که بچه بودم می خواستم برم دستشویی تلو

اعتراف می کنم موقعی که بچه بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعدش که میومدم گریه میکردم به مامانم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!
دیدگاه ها (۳)

سلاااااامممم

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

پارت ۲۰ (هنوز فلش بگ دیشبه تهکوکه)«خوش برگشتی نفسم...بشین»«م...

پارت ۳

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

قسمت ۸(بخش دو)

رمان دخت من

The Little Witness(شاهد کوچک )Part:4یونا:اره مامانی توروخدا ...

ملکه ی آدمیزاد و سه پادشاه خوناشام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط