پرسیدم تو این سرما

پرسیدم تو این سرما
چرا کار میکنی،
گفت برای جهیزیه خواهرم
و دواهای مادرم
گفتم، با اینا که نمیشه،
گفت من تلاشم رو
میکنم که شرمندشون نشم
این حرکت منه،
برکتش با خداست..🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹
دیدگاه ها (۲)

ﻛِﻴﻒ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺳﺮ ﭘﻴﺮی ﭘﺸﻴﻤﺎﻥ ﻧﺸوید... از زندگی باید لذت برد.....

در دنیایی که هر چهار دقیقه یک کودک بر اثر گرسنگی جان میدهد،ش...

‍ کلبه ای که در آن مهربانی هست، و ساکنینش می خندند...بهت...

حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود ، مردی میان ...

ویدیوی وایرال شده از نوجوونِ 18 ساله‌ای که با موتور کار می‌ ...

★彡   Part 39 彡★ فکر کرد و بعد جواب داد: نمیدونمشونه ای بالا ...

رمان عشق مافیا پارت 8از زبان ا/تگفت : نمیدونم کاره کی بوده و...

نماد مرگ پارت شیشم

My lovely neighbor part : 50

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...حالا اروم تر شده بودم،یا...

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁷باید منتظر میموندیم مترو بیاد. چون نمی...

Part ⁴⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط