مامانم از بیرون اومد یهو گفت: تو کتاب خاطراتت رو چاپ کردی

مامانم از بیرون اومد یهو گفت: تو کتاب خاطراتت رو چاپ کردی به من نگفتی؟! چرا منو در جریان نذاشتی؟!
بعد هم اینو داد دستم و با خنده صحنه رو ترک کرد 😐 😄
دیدگاه ها (۴)

تو فصل بهاری منم عاشق این فصل

مغز و نخاع دیده بودین تا حالا؟!وقتی میگن طرف قطع نخاع شده یع...

نحوه صحیح شارژ کردن باتری موبایل✅ هر زمان فرصت دارید، گوشی خ...

#تنهاییانسان نمی تواند به تنهایی و برای خود زندگی کند؛ این م...

یه تیکه کالباس انداختم جلوی گربه اومد بو کرد شروع کرد به گری...

p3ویو سومین:که یهو میونگ دستش رو محکم زد رو دستم که دستم رو ...

کاراکتر ها : سانزو ، مایکی ، چیفویو ، باجی ، هانما ، شینیچیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط