شنیده بودم قلب هر کس به اندازه مشت گره کرده اش است...

شنیده بودم قلب هر کس به اندازه مشت گره کرده اش است...

مشت می کنم...
و خیره می شوم...
به انگشتهای گره خورده ام...
دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می کنم...
چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم...!
در عجبم از این کوچک نحیف...
که چه به روزم آورده ...!
وقتی تنگ می شود...
میخواهم زمین و زمان را بهم بدوزم
وقتی می شکند... چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می کند...
وقتی که می خواهد و نمی تواند...
موج موج اشک می فرستد سراغ چشمهایم...
در عجبم از این کوچک نحیف...
دیدگاه ها (۹)

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

FALLEN ECHOESPart 10هیونجین تمام شب را بیدار ماند.عکس روی می...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط