آهَنگِ "نُقآب" اَز مِهرآب عآلیهـ...

آهَنگِ "نُقآب" اَز مِهرآب عآلیهـ...
دِلَم خون شُد ... !!
حَتمآ گوش بِدید!
اِنگآر مِهرآب بآ دآستآنِ زِندِگیش دَرد و دِل می کُنهـ ..... !!!! =(
..............................................................
از جایی که بدنیا اومدم شروع شد
نه پدر نه مادر هیشکی
همیشه حس میکردم اضافی ام
نه علاقه نه محبت هیچی
همیشه همه چی فقط واسه من بد بود
حس میکردم با همه فرق دارم
میگفتم بزرگ میشم درست میشه بی توجه
به فکرایی که میکردن دربارم
انقدر پریدن بهم که منم عصبی شم
دست درازی شد جزء رفتارم
دلسوزی هامم زدم پا این که عصبیه
گفتم برم دست از سرشون بردارم
گفتم شاید من نباشم بهتر شه
بذار این وسط من یکی فدا بشم
اصلا کمبود نیس همه چی خوب خوبه
محبت مادری رو نگو که خرابشم
همیشه تو عکسای خانوادگی
یه نفر بود که هیچ وقت نمیگفت سیب
یا وقتایی که چشاش خیس میشد
هیشکی دلیلشو نمی‌پرسید
گفتم خب زمان ما اینجوری بود ولش کن
اصلا مهم نی گذشتمو کیا فنا کردن
از اونجا رابطه‌مو با همه قطع کردم
خودمو یهویی از همه جدا کردم
اصن تشویق چی فقط ناامیدی
میگفتم من که تا تهش میرم
رفیق من با بعضی چیزا آشنا نیستم
مثلا عاطفه، محبت نشنیدم
زدم تو دل خیابون شدم خیابونی
نگاه ها عوض شد روم گفتم میگذره
پیش خودم میگفتم موفق میشم
برمیگردم یه روزی بالاخره
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

مافیای من

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط