دیگــر با صـدای بلنـد نمـی خندم

دیگــر با صـدای بلنـد نمـی خندم
با صـدای بلنـد حـرف نمی زنمـ
دیگر گـوش نمی دهم
به صـدای باد ..
دریـا .. پرنـده .. پاواروتـی
پاورچـین پاورچـین می آیم و
میـ روم
بی سـرو صـدا زندگیـ می کنمـ
تو در منـ به خـواب رفــته ای ..
دیدگاه ها (۲)

چقدر این متن دلنشینه... ﻭﻗﺘـــــﯽ ﺍﺯ ﯾـــــﻪ نفر ﻣﯿـــــــﺮن...

دراین داستان پرماجرای زندگیمن به هیچ کس«بدنکردم »به جز دلم ....

مـَنَـمـ تـا یـِہ حـَدۍ مـیـتـونَـمـ غُـرورمـُ بـِشـکَـنـمـ ...

تـو همہ ے خآطرهـ هـآ یہ لبخندیـ هستــ کہ اشکـ آدمـو در میاره...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی‌ماندچه باید گفت با آن‌کس ک...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_42یونا چند لحظه هیچ نگفت.انگار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط