گفت برای چه تلاش می‌کنی؟

گفت برای چه تلاش می‌کنی؟
پاسخ دادم برای عشقش…
عشقی که سال‌هاست در آتشِ آن سوخته‌ام و عاقبت نصیبم شد، اما…
حالا می‌ترسم دوباره از دستش بدهم؛
می‌ترسم تمام این سال‌ها انتظار، تمام شب‌هایی که با خیالِ داشتنش گذشت و تمام دردهایی که به جان خریدم، بی‌معنا شود.
گفت اگر روزی ترکت کند، چه؟
لبخندی زدم و گفتم
آن روز، شاید دیگر چیزی برای جنگیدن نداشته باشم؛
چون من برای رسیدن به او جنگیدم، نه برای زندگی کردن بدون او.
او تمام چیزی بود که سال‌ها آرزویش را داشتم؛
عشقی که دیر رسید، اما درست در همان لحظه‌ای که دیگر فکر می‌کردم سهم من از عشق، فقط حسرت است.
حالا که به دستش آورده‌ام،
فقط یک چیز می‌خواهم…
این‌بار، این عشق پایانِ قصه‌ام نباشد؛
آغازِ تمام زندگی‌ام باشد.


- تقدیم به عزیز کرده ام
دست نوشته ژنرال جئـون
دیدگاه ها (۰)

رها🦋چقدر غم انگیزه حال زنی کهتو زندگی ای گیر افتاده که دیگه ...

رها🍂 یک بار فرصت زندگی داشتمنه برای رویاهایم، نه برای شادی ه...

«بعضی عشق‌ها رو نمی‌شه با چند جمله تعریف کرد، باید سال‌ها زن...

سال‌هافکر می‌کردمآن روز،همه‌چیزتمام شد.حالاکه به همان نقطهبر...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

انتشار برای اولین بار؛ تصاویری کمیاب از گردان عمار، پادگان ک...

نیکزاد افرسی نیا هرسین .جاودانگی یا عمرکوتاه.مرگ زندگی

معرفی انیمه ی می‌خواهم به این بازی عشق پایان بدهم🎬 نام فارسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط