رها🍂 یک بار فرصت زندگی داشتم

رها🍂 یک بار فرصت زندگی داشتم
نه برای رویاهایم، نه برای شادی هایم
و نه حتی برای خودم....
بیشتر آن را صرف دوام آوردن کردم
آن قدر مشغول جنگیدن با روزهای سخت بودم که نفهمیدم جوانی ام چگونه از میان انگشتانم لغزید و رفت
حالا که به پشت سر نگاه می کنم
پیروزی بزرگی نمی بینم
فقط آدمی را می بینم که سال ها جنگیده تا فرو نریزد....
#عاشقانه
#نمیدانم_از_دلتنگی_عاشق_ترم_یا_از_عاشقی_دلتنگ_تر_فقط_میدانم_در_آغوش_منی_بی_آنکه_باشی

#به_گمانم_دنیا_در_نهایت_همه_را_به_یک_جا_میرساند_به_سکوت_به_تماشا_به_فاصله_ای_امن_از_هیاهوی_آدمها
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

🧁 پارت هشتم | مسابقه‌ی شیرینی‌پزیدو هفته از آشنایی لیانا و ج...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۵‌با شروع ماه سوم، ر...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

گشایی مدارس و دانشگاه‌ها1405/6/31بسم الله الرحمن الرحیمیَرفَ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊³اگر همه جا تاریک بود، دوباره بنگر شاید نور، خو...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

خط شکن:📸 تذکر علنی به وحدت شکنی و ضعیف‌نمایی🔹 صفحه نخست روزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط