(استاد جذاب من)⁦ ლ( پارت 27 ⁠`)ლ

(استاد جذاب من)⁦ ლ( پارت 27 ⁠`)ლ


دکتر : سلام آقای پارک میبینم که حالتون خوبه
جیمین : آره آقای دکتر بهترم
م/ات: آقای دکتر خیلی که آسیب ندیده نه
دکتر : نه حالشون خوبه فقط شونه شون بر اسر ضربه ای که خورده زخمی شده و کف دستشون بر اسر سوختگی چند روزی یکم میسوزه اما دارو های که نوشتم رو استعمال کنن زود خوب میشن این سرُم که تموم شد میتونن برن
م/ات: خیلی ممنونم آقای دکتر
دکتر : خواهش میکنم
دکتر از اتاق خارج شد مادر بزرگ پیر مهربان دوباره سمته جیمین رفت با مهربانی کامل لب زد
م/ات : پسرم تو خیلی شجاعی رفتی تو آتیش و نوه منو نجات دادی
جیمین : هرکس دیگه ای هم جای من بود همین کارو میکرد
ات چند قدمی از تخت دور بود با صدای مادر بزرگش سریع نزدیک شد م/ات: عزیزک من بیا اینجا
ات نزدیک شد و کناره مادر بزرگش ایستاد زیر چشمی به جیمین نگاه میکرد با صدای گوشی جیمین مادر بزرگ سریع گفت
م/ات : ما دیگه بریم بیشتر از این مزاحم استاد محترم و نشیم
جیمین : نه چه مزاحمتی مراحمید
مادر بزرگ قدم برداشت سمته درب آن هنوز هم همانجا ایستاده بود با صدای مادر بزرگش به خودش اومد سریع گفت ات : استاد پارک خیلی ممنونم که نجاتم دادید
بعد از گذاشتم ادایه احترام سریع دنبال مادر بزرگش رفت ..........
هوا تاریک شده بود ابر ها از آسمان کناره رفته بودن بوی خاکی که باران روش باریده بود همه جا پخش بود ولی هیچی به بوی خاک بعد از بارون نمی‌رسه
از تاکسی پیاده شد بلافاصله درو بست یک دقیقه ای ایستاد و چشم هایش را بست این بوی خوب را وارده ریه هایش کرد خیلی آرامش بخش بود چشم هایش را باز کرد و سمته خونه کوچکیش رفت وارده خونه شد چراغ ها رو روشن کرد به اتاقش رفت و درو بست سمته کمدش رفت و پیژامه اش رو برداشت از شر یونیفرم اش خلاص شد
و پیژامه سبک و راحتش رو پوشید رویه تخت دراز کشید و به دیوار روبه رو اش خیره شد همش ذهنش درگیر جیمین بود( یعنی چرا خانواده اش نیومدن پیشش یعنی خانواده‌ نداره یا شایدم خارج از کشور زندگی میکنن اصلا چرا اینجوریییییی استاد پارک چرا آنقدر جذابه اوفف چرا آنقدر گرمم شد ) چشم هایش را رویه هم فشار داد تا به خواب بره
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
جیمین دست را دوره کمره ات حلقه کرده بود دختره هم دستشو گذاشته بود رویه شونه اش کناره دریایی آبی زیبا به آرامی با ریتم ملایم آهنگ می رقصیدن این مثله یه رویا بود براش دست هایش را دوره گردنه جیمین حلقه کرد و به چشم های زیبا اش خیره شد
ات : خیلی دوست دارم
جیمین : من بیشتر
جیمین صورت اش رو نزدیک صورته ات کرد کم کم لب هایش را به لب های اون دختر نزدیک میکرد همینکه لب هاشون بهم برخورد کرد یهو با نفس نفس زدن در خواب پرید با هجوم رویه تخت نشست و دوره بر اتاق رو نگاه کرد نفس عمیقی کشید و دستی من صورتش کشید ات : وای خدایا این چه خوابی بود
دیدگاه ها (۱۲۷)

( استاد جذاب من) ლ( پارت 28 ⁠`⁠ლ⁠)ات : مادربزرگ سیر شدم م/ات...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 29 ⁠`⁠ლ⁠جه بوم رو جلوی در گذاشت خ...

(استاد جذاب من) ლ( پارت 26 ⁠`)ლدر بدترین روزها امیدوار باش ک...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 25 ⁠`⁠ლ⁠سمته میز های غذاخوری رفت ت...

پارت²که زنگ زدن به آقای پارکجونگکوک: اوو سلام آقای پارکآقای ...

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

پارت⁸که یهو مادر تهیونگ با نگرانیه شدیدی که توی صورتش بود لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط