نیستی هرشب برایت شعر می خوانم هنوز

نیستی هرشب برایت شعر می خوانم هنوز
پای قولی که تو یادت رفته می مانم هنوز
می نشینم خاطراتت را مرتب می کنم
در مرور اولین دیدار، ویرانم هنوز
کاش روز رفتنت آن روز بارانی نبود
از همان روزی که رفتی خیس بارانم هنوز
راه برگشتن به سویم را کجا گم کرده ای
من برای ردپاهایت خیابانم هنوز
با جدایی نیمه ای از من به دنبال تو رفت
بی تو از این نیمه ی دیگر گریزانم هنوز
بعد تو من مانده ام با سالهای بی بهار
بعد تو تکرار جانسوز زمستانم هنوز
دست هایم را رها کردی میان زندگی
بی تو مثل کودکی تنها پریشانم هنوز
روبرویت می نشینم روبرویم نیستی
نیستی هرشب برایت شعر می خوانم هنوز...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

می خواهم بنویسماز تو ...از ذهن آشفته ام...از دلتنگی هایی که ...

یک شهر پر از آدم و این حجم پر از درد لعنت شود آن شب که تو را...

بسوزدخانه ات ای عشق ، تو با دلها چه ها کردییکی راکرده ای چون...

من ارزوی تو کردم که پیشتر باشیبرای این دل سردم تو بال و پر ب...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط