پارت دوم: کلیدِ طلایی قفل در قفل

پارت دوم: کلیدِ طلایی قفل در قفل
پیام رمزی روی صفحه‌ی رادیو ثابت بود: چهار مختصات، چهار کاراکتر، همه به شکل حروفِ زاویه‌دارِ یک الفبای ناشناخته. روژان صفحه را بزرگ کرد و فوراً الگو را خواند:

— «این قفل‌ها شبیه مدارهای قدیمی‌اند، چرخش کج هست. اگه راست می‌گفتی که قلب مکانیکی دزدیده شده، پس چهار قطعه‌ش توی چهار نقطه‌ی شهر پخش شده.»

آرین ساعت جیبی را جلویش نگه داشت؛ عقربه‌ی آن با هر قدمش به سمت یک خیابان می‌لرزید، انگار خود ساعت، کلیدِ گم‌شده را بو می‌کشید.

— «مختصات اول: ایستگاه طولانی. مغزی نیمه‌شب نمی‌تونه از قطارِ بدونِ حرکت رد بشه.»

دویست قدم بعد، توی سالن مه‌گرفته‌ی ایستگاه خالی، ساعت دیواری نیمه‌شکفته بالای صندوق‌دارِ قفل‌شده آویزان بود. آرین با پنس قفل صفحه‌ی دیجیتالش را دور زد و روی جیب داخلی قاب باز شد؛ توی آن، نه قلب برنزی که یک چرخ‌دنده‌ی مسی درخشان می‌درخشید.

روژان کنار گوشش نجوا کرد:

— «ایستگاه یعنی «حرکت». پس قطعه‌ی اول حرکتِ قفلِ تاری.»

آرین چرخ‌دنده را جلوی نور گرفت؛ روی سطحش، خراش‌هایی به شکل مسیرهای قنات شهر حک شده بود.

— «و مسیرش می‌گه: نفر‌بعدُت توی بازارِ بسته‌ست.»

از میان پنجره‌ی قطارِ بی‌حرکت، صدای خش‌دار بلندگویی پیچید که با مهی عجیب تکرار می‌کرد: «…نکُش… نکن پُل…» — و شروعِ معماره‌ی دوم پلک زد روی صفحه‌ی روژان.

پاهایشان را محکم روی زمین نئونی گذاشتند و به سمت بازار تاریک دویدن. شب هنوز در ۱۱:۵۹ و پنجاه‌ونه ثانیه، بی‌حرکت، جیغ نکشیده باقی مانده بود.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۱دستگیره‌ی در آرام‌آرام پایین رف...

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

LESSON

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

فاصله یک لبخند تا جنون

داستان کودکانه «رقصِ گرانش در تالارِ تعادل» به نویسندگی رزیت...

تکپارتی جونگ کوک

.....پارت چهارم.....

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط