ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت

ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت
یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رسایت


تا قیامت همه جا محشرِ کبرای تو برپاست
ای شبِ تار عدم ، شام غریبان عزایت


عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت
خبری مختصر از حادثه ی کرب و بلایت


همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز
که درخشید خدا در همه ی آینه هایت


کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو ابوالفضل
می فشاندیم سبک تر ز کفی آب به پایت


از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده
می رود دایره در دایره پژواک صدایت
دیدگاه ها (۴)

ای که پیچید شبی در دلِ این کوچه صدایت یک جهان پنجره بیدار شد...

ای که پیچید شبی در دلِ این کوچه صدایت یک جهان پنجره بیدار شد...

۱۳سایه رحمتبر در میکده روزی چو گذرم افتدچشم آلوده من بر رخ ی...

@mobina.one هر چی بیشتر میگشتم ، کمتر به نتیجه می رسیدم .مثل...

عزیز البریهی

دست #عشق از دامنِ دل دور باد!می توان آیا به دل دستور داد؟می ...

دانلود مجله دختران و پسران - شماره 662 - 14 شهریور 1350

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط