part
part: ¹⁹
اکس دیوونه من
بعد از یه ساعت خسته شدم گوشیو گذاشتم کنار.. پاشدم برم یکم تو عمارت بچرخم.. ایپادمو با گوشیمو برداشتم و اهنگ مورد علاقه مو پلی کردم.. ایپادمو گذاشتم تو گوشم.. همینجوری که با اهنگ لب خونی میکردم... به همه جای عمارت نگا میکردم..
خوبه حداقل زبون اینگلیسی بلدم...........
بعد از دوساعت رفتم بالا.. رفتم حموم تا یکم سر حال شم.. رفتم حموم یه دوش ⁴⁵ مینی گرفتم اومدم بیرون.... حولمو پوشیدم رفتم جلو میز کنسول و سشوار رو زدم برق و روشنش کردم.. موهامو خشک کردم که در زدن
ا.ت: بیا تو
یه خدمتکار اومد داخل و تعظیم کرد..
تویه دستش یه جعبه بود
خدمتکار: خانم.. ارباب گفتن این لباس رو بپوشین.. شب ساعت ⁷ میکاپر ها میان...
ساعت ⁸ ارباب میان دنبالتون..
ا.ت: باشه.. مرسی
خدمتکار: خواهش میکنم
جعبه رو گذاشت رو میز.. رفت بیرون... کنجکاویم فعال شد..رفتم جعبه رو باز کردم
عررررررررررررررررررررررررررررررر
چقد خوشگلهههههههه.. وایییییییی... نگاش کنننننننن...عررررررررررررررررررررررررر
بعدش گذاشتمش سر جاش... لباسامو عوض کردم نشستم رو تخت...مشغول چت کردن با ریوجین شدم.............................................
پرش زمانی به شب ساعت ³⁰:⁶
نگاهم افتاد به ساعت... وایییی کلا نیم ساعت وقت دارمممم.. سریع گوشیو خاموش کردم پاشدم لباس رو پوشیدم... تو اینه قدی یه نگاه به خودم کردم..چقد بهم میومدددددد
انگار واسه من ساخته شده بود...کفشمو پوشیدم.. منتظر میکاپر ها موندم که در زدن..
ا.ت: بیا تو..
یه دختر تقریبا ²⁵ ساله اومد داخل..
میکاپر: سلام خانم جئون...
ا.ت: خانم جئون؟ من کیم هستم..
میکاپر: ارباب جئون گفتن اینجوری صداتون کنیم..
ا.ت: اها..
نشستم رو صندلی روبه روی میز کنسول...
وسایلشو در اورد و شروع کرد به میکاپ کردنم... بعد از ¹⁵ کارشو تموم کرد........
وسایلشو جم کرد تعظیم کوتاهی کرد و رفت بیرون... ادکلن ¹ میلیون دلاریم رو زدم...کیف
مارک دیور مو برداشتم... گوشیمو لوازم شخصی رو گذاشتم داخلش...دوبارع در زدن
ا.ت: بله؟
جونگکوک اومد داخل.. یه استایل دارک زده بود.. خیلی جذاب شده بود.. چی دارم میگم؟ اصنم جذاب نشده شبیه عن شده.. ایششش
کوک: چقد خوشگل شدی.. مث همیشه..
ا.ت: میدونم جناب جئون..میشه بریم؟
کوک: اره بریم..
رفتیم سوار ماشین لامبرگینی مشکیش شدیم.. سرمو تکیه دادم به شیشه...
کوک: چیزی شده؟
ا.ت: نه.. چطور؟
کوک: احساس میکنم.. اوکی نیستی..
ا.ت: نه خوبم..
بعد از ¹⁰ مین رسیدیم.. بادیگارد درو واسم باز کرد با غرور همیشگیم پیاده شدم درو بست..
اومد دستشو گذاشت رو کمرم که با تعجب بهش نگا کردم
کوک: چیه؟
ا.ت: بردار دستتو
کوک: نمیخوام
ا.ت: هوففففف
رفتیم داخل.. اَه.. چه وضعشه؟ چندشا....
دخترایی که اونجا خودشونو به بدن پسرا میمالوندن....................
اکس دیوونه من
بعد از یه ساعت خسته شدم گوشیو گذاشتم کنار.. پاشدم برم یکم تو عمارت بچرخم.. ایپادمو با گوشیمو برداشتم و اهنگ مورد علاقه مو پلی کردم.. ایپادمو گذاشتم تو گوشم.. همینجوری که با اهنگ لب خونی میکردم... به همه جای عمارت نگا میکردم..
خوبه حداقل زبون اینگلیسی بلدم...........
بعد از دوساعت رفتم بالا.. رفتم حموم تا یکم سر حال شم.. رفتم حموم یه دوش ⁴⁵ مینی گرفتم اومدم بیرون.... حولمو پوشیدم رفتم جلو میز کنسول و سشوار رو زدم برق و روشنش کردم.. موهامو خشک کردم که در زدن
ا.ت: بیا تو
یه خدمتکار اومد داخل و تعظیم کرد..
تویه دستش یه جعبه بود
خدمتکار: خانم.. ارباب گفتن این لباس رو بپوشین.. شب ساعت ⁷ میکاپر ها میان...
ساعت ⁸ ارباب میان دنبالتون..
ا.ت: باشه.. مرسی
خدمتکار: خواهش میکنم
جعبه رو گذاشت رو میز.. رفت بیرون... کنجکاویم فعال شد..رفتم جعبه رو باز کردم
عررررررررررررررررررررررررررررررر
چقد خوشگلهههههههه.. وایییییییی... نگاش کنننننننن...عررررررررررررررررررررررررر
بعدش گذاشتمش سر جاش... لباسامو عوض کردم نشستم رو تخت...مشغول چت کردن با ریوجین شدم.............................................
پرش زمانی به شب ساعت ³⁰:⁶
نگاهم افتاد به ساعت... وایییی کلا نیم ساعت وقت دارمممم.. سریع گوشیو خاموش کردم پاشدم لباس رو پوشیدم... تو اینه قدی یه نگاه به خودم کردم..چقد بهم میومدددددد
انگار واسه من ساخته شده بود...کفشمو پوشیدم.. منتظر میکاپر ها موندم که در زدن..
ا.ت: بیا تو..
یه دختر تقریبا ²⁵ ساله اومد داخل..
میکاپر: سلام خانم جئون...
ا.ت: خانم جئون؟ من کیم هستم..
میکاپر: ارباب جئون گفتن اینجوری صداتون کنیم..
ا.ت: اها..
نشستم رو صندلی روبه روی میز کنسول...
وسایلشو در اورد و شروع کرد به میکاپ کردنم... بعد از ¹⁵ کارشو تموم کرد........
وسایلشو جم کرد تعظیم کوتاهی کرد و رفت بیرون... ادکلن ¹ میلیون دلاریم رو زدم...کیف
مارک دیور مو برداشتم... گوشیمو لوازم شخصی رو گذاشتم داخلش...دوبارع در زدن
ا.ت: بله؟
جونگکوک اومد داخل.. یه استایل دارک زده بود.. خیلی جذاب شده بود.. چی دارم میگم؟ اصنم جذاب نشده شبیه عن شده.. ایششش
کوک: چقد خوشگل شدی.. مث همیشه..
ا.ت: میدونم جناب جئون..میشه بریم؟
کوک: اره بریم..
رفتیم سوار ماشین لامبرگینی مشکیش شدیم.. سرمو تکیه دادم به شیشه...
کوک: چیزی شده؟
ا.ت: نه.. چطور؟
کوک: احساس میکنم.. اوکی نیستی..
ا.ت: نه خوبم..
بعد از ¹⁰ مین رسیدیم.. بادیگارد درو واسم باز کرد با غرور همیشگیم پیاده شدم درو بست..
اومد دستشو گذاشت رو کمرم که با تعجب بهش نگا کردم
کوک: چیه؟
ا.ت: بردار دستتو
کوک: نمیخوام
ا.ت: هوففففف
رفتیم داخل.. اَه.. چه وضعشه؟ چندشا....
دخترایی که اونجا خودشونو به بدن پسرا میمالوندن....................
- ۱۰.۵k
- ۲۴ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط