Our dark romance

Our dark romance
Part 14

*صبح*

ا/ت

از اتاق خارج شدم تا برم سر میز صبحونه که حیاط پشتی ویلا چیده بودند برم
سر میز ایلیان محترمانه دستمو بوسید..
چشمم به کوک خورد که مشتاشو گره کرده بود و از چشماش خونه می بارید..
صدای نفسش تا نزدیکم میومد
آب پرتقال رو خوردم و پوزخندمو مخفی کردم ولی دید
ا/ت: صبح همگی بخیر
همه: صبح بخیر
ب/ک: صبح تو ام بخیر دخترم..خوب خوابیدی؟
ا/ت: بله مرسی..*یک لحظه با کوک چشم تو چشم شدم و بعد به بشقاب هامون نگاه کردیم*
ب/ک: بعد اینکه صبحونه تون رو تموم کردین بیاین اتاق جلسه


*بعد صبحونه*

ا/ت:داشتم به سمت اتاق جلسه حرکت میکردم..ایلیان زودتر از من رفته بود اونجا..میخواستم در رو باز کنم که کوبیده شدم به دیوار
کوک بود..دستامو به دیوار چسبوند و لبمو گاز می‌گرفت و مک میزد
معلوم بود میخواست حرصشو خالی کنه چون نفس نفس میزد*
کوک: که با جئون بازی میکنی؟!... یک کاری میکنم اسم خودتو فراموش کنی
بازی کردن با جئون عواقبی هم داره خانوم جئون..من و شما تو اتاق کار داریم..یک جوری هم کار داریم که خدا هم به دادمون نمیرسه
بابام ترتیب ایلیان رو میده..بلندش کردم و بردمش اتاقم*
دیدگاه ها (۰)

Our dark romance Part 15*جلسه*ایلیان: چرا ا/ت نیومد.. آقای ج...

Our dark romance Part 16*بعد جلسه*ب/ک: در باز شد و کوک و ا/ت...

Our dark romance Part 13کوک: خیلی خب آروم باش دوست ندارم اشک...

Our dark romance Part 19ا/تایلیان و بابا و جونگمین طبقه پای...

Our dark romance Part 14*صبح*ا/تاز اتاق خارج شدم تا برم سر م...

Childhood love Part ۷ا/تبعد صبحونه من داشتم کتاب میخوندم کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط