شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه

شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
دیدگاه ها (۱)

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتدتو صبر از من توانی کر...

وصل تو گر درنفس آخر استهمه ی عمر آن نفس آرزوست...#عاشقانه #ب...

‌بلبلانیم که گر لب بِگشاییم ای گلهمه آفاق در اوصافِ تو مدهوش...

دوست به کین است و آسمان به کمینم خستـه دل از دست آسمان و زمی...

من اسیرم ، عاشقم عاشق تر از افسانه ها🌸با خیال روی تو من ماند...

گر آن روز که غریبه بودیم اگر دستت را روی دستم گذاشتی بوی تنم...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط