اسمــت را مــوج مــی‌بــرد،

اسمــت را مــوج مــی‌بــرد،


خــودت را کشتــی،


مــوهــایــت را بــاد


و یــادت را دفتــر گــم‌شــده‌ام!


اسمــم را


سنگــی نگــه مــی‌دارد


خــودم را گــوری، و یــادم را . . .


مهــم نیســت!
دیدگاه ها (۱)

دیگر همه می دانند چشم های تو تنها جعبه ی سیاهیست که نجاتم می...

ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﺸﻬﺪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﯿﺸﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﺠ...

در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم مــــرا به هُــــــرم ...

رفتی و من هنوز هر شب قبل از خواب، یه بار اسمت را زیر لب می‌گ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

باید از خودم معذرت‌خواهی کنم...از خودم بابت تمام روزهایی که ...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 45صبح روز بعد، طوفان شدیدتر شده بود....

«آرامم؛ نه چون همه‌چیز خوبه، ‌‌.......چون دیگه هر چیزی برام ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟔 | آخرین صفحهچند روز بعد، اتاق ا/ت ساکت بود.یونگی کنار...

🚑⚓️ اولین آمبولانس دریایی منطقه، اینجا و به دست مهندسان ایرا...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط