بخشی از نامهی تهیونگ که در محتوات آلبومش منتشر شد
بخشی از نامهی تهیونگ که در محتويات آلبومش منتشر شد:
•آرمی، حالتون خوبه؟
خیلی وقته نامه ننوشتم واسه همین یکم احساس معذب بودن میکنم. ولی میخوام احساساتم رو باهاتون به اشتراک بذارم، حتی اگر مجبورم باشم به این شکل انجامش بدم، پس یه چند کلمهای براتون مینویسم.
اول از همه باید بگم که این اولین آلبوم سولوی منه.
فکر میکنم آرمیهایی که اینو میخونن همون حسی رو خواهند داشت که من الان دارم. ممکنه با خودتون فکر کنین:
"اون کِی اینقدر بزرگ شد؟!"
"انگار همین دیروز بود وقتی ده سال پیش، با اون خط چشم بزرگ رو چشمش قرار بود تو شوکیس اجرا کنه"
"باورم نمیشه اون پسر کوچولویی که با یه لبخند رو لبش مدام واسه خودش دردسر درست میکرد، حالا داره آلبوم سولوی خودشو منتشر میکنه."
راستشو بخواین من از خیلی وقت پیش دارم رو آلبومم کار میکنم، ولی از اونجایی که سرعتم کمه و تو همه کارام کُندم، پروسش اینقدر طولانی شد و به تاخیر افتاد. با این حال به همون اندازه که به تاخیر افتاد، تونستم خیلی در موردش فکر کنم و ایدههای زیادی بدم و قویتر و محکمتر از همیشه براش آماده بشم.
اگرچه آلبوم من منتشر شده، ولی فکر میکنم اون چیزی که بیشتر از همه برام اهمیت داره اینه که بیتیاس و آرمی برای ده سال کنار هم بودن.
تو اون مدت با اون همه خاطراتی که ساختیم، بزرگ شدم و با عشق زیادی که از شما گرفتم، رشد کردم.
اگرچه از لحاظ ظاهری تغییر زیادی نکرد، ولی فکر میکنم تفکراتم خیلی تغییر کرده. در واقع فکر میکنم دارم به یه بزرگسال تبدیل میشم، حتی فکر میکنم نسبت به گذشته خیلی آدم قویتر و محکمتری شدم.
• در حال حاضر یک بچه کوچیک که بخشی از 7 عضو بیتیاسه، آماده شده تا موسیقی و مهارتهاشو به همه نشون بده.
• در آینده هم، به مدت طولانیای به خوندن، رقصیدن و نشون دادن اونها با روشهای جالب و خفن به خانوادم، دوستام، اعضامون و آرمیهایی که خیلی دوسشون دارم، ادامه خواهم داد.
• برای اینکه تو این ده سال از من مراقبت کردین، من رو در آغوش گرفتین، شجاعانه تشویقم کردین، با گریههای من گریه کردین، با عصبانیتم عصبی شدین و همیشه باعث خوشحالی من بودین، واقعا ممنونم.
همچنین متاسفم که اینقدر منتظر موندین و بدونید که خیلی خیلی زیاد دوستون دارم.
بوراهه
•آرمی، حالتون خوبه؟
خیلی وقته نامه ننوشتم واسه همین یکم احساس معذب بودن میکنم. ولی میخوام احساساتم رو باهاتون به اشتراک بذارم، حتی اگر مجبورم باشم به این شکل انجامش بدم، پس یه چند کلمهای براتون مینویسم.
اول از همه باید بگم که این اولین آلبوم سولوی منه.
فکر میکنم آرمیهایی که اینو میخونن همون حسی رو خواهند داشت که من الان دارم. ممکنه با خودتون فکر کنین:
"اون کِی اینقدر بزرگ شد؟!"
"انگار همین دیروز بود وقتی ده سال پیش، با اون خط چشم بزرگ رو چشمش قرار بود تو شوکیس اجرا کنه"
"باورم نمیشه اون پسر کوچولویی که با یه لبخند رو لبش مدام واسه خودش دردسر درست میکرد، حالا داره آلبوم سولوی خودشو منتشر میکنه."
راستشو بخواین من از خیلی وقت پیش دارم رو آلبومم کار میکنم، ولی از اونجایی که سرعتم کمه و تو همه کارام کُندم، پروسش اینقدر طولانی شد و به تاخیر افتاد. با این حال به همون اندازه که به تاخیر افتاد، تونستم خیلی در موردش فکر کنم و ایدههای زیادی بدم و قویتر و محکمتر از همیشه براش آماده بشم.
اگرچه آلبوم من منتشر شده، ولی فکر میکنم اون چیزی که بیشتر از همه برام اهمیت داره اینه که بیتیاس و آرمی برای ده سال کنار هم بودن.
تو اون مدت با اون همه خاطراتی که ساختیم، بزرگ شدم و با عشق زیادی که از شما گرفتم، رشد کردم.
اگرچه از لحاظ ظاهری تغییر زیادی نکرد، ولی فکر میکنم تفکراتم خیلی تغییر کرده. در واقع فکر میکنم دارم به یه بزرگسال تبدیل میشم، حتی فکر میکنم نسبت به گذشته خیلی آدم قویتر و محکمتری شدم.
• در حال حاضر یک بچه کوچیک که بخشی از 7 عضو بیتیاسه، آماده شده تا موسیقی و مهارتهاشو به همه نشون بده.
• در آینده هم، به مدت طولانیای به خوندن، رقصیدن و نشون دادن اونها با روشهای جالب و خفن به خانوادم، دوستام، اعضامون و آرمیهایی که خیلی دوسشون دارم، ادامه خواهم داد.
• برای اینکه تو این ده سال از من مراقبت کردین، من رو در آغوش گرفتین، شجاعانه تشویقم کردین، با گریههای من گریه کردین، با عصبانیتم عصبی شدین و همیشه باعث خوشحالی من بودین، واقعا ممنونم.
همچنین متاسفم که اینقدر منتظر موندین و بدونید که خیلی خیلی زیاد دوستون دارم.
بوراهه
- ۲.۸k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط