تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارین
تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارین
کوک و ا/ت: ها
الیسا: ببین منو با بچم درست حرف بزنااااااا مگرنه تیکه تیکت میکنماااااا
تهیونگ:نکشمیمون جومونگ
جونکوک: یه بار م تو اینجوری از من دفاع کن
ته:بروبابا کی حوصله داره بابا
کوک: گگگگگگگ
الیسا:بیا پیش خودم (روبه کوک)
ا/ت: عه پس من چی
الیسا: توهم بیا
ا/ت: گمشو لاشی
الیسا : اووووووو ول کنین دیگه تو هم حرکت کن منو نگاه مینه اَهههه( رو به تهیونگ)
ته: اوک
ویو ا/ت: همه جا رو شناختیم منو کوکم کم نداشتیم بازم دعوا کردیم که رسیدیم خونه نزدیک ساعت ۸، ۹ بود که رسیدیم
از ماشین پیاده شدم در زدم جیهوپ درو باز کرد با دیدن قیا فه ی خراب با مو های بهم ریخته زد زیر خنده رفتم تو کوک اومد همه ی اعضا زدن زیر خنده جین گفت : شما رفتین جنگ یا رفتین یه نگاهی به شهر کنین
ویو ا/ت و کوک بدون توجه اونا باهم رفتن داخل اتاقشون
که الیسا و تهیونگم داشتن میرفتن داخل اتاق قاشون که تهیونگ گفت عجب روزی بودا
الیسا: هه کجاشو دیدی هنوز صبحم هست ا/ت حالاحالاها ول کن نی
ته: هیییییی
رفتن داخل اتاقشون
ویوالیسا: رفتم داخل اتاق که دیدم ا/ت وایستاده جلوی آینه داره موهاشو شونه میکه و یه چیزی هم زمزمه میکنه
آروم رفتم کنار ببینم چی میگه داشت میگفت
ا/ت: هااا وایستا صبح یجوری روت آب بریزم زهنت ۱۰۰ جا بره
که الیسا سریع رفت به ته بگه دید ته اومده بیرون
۳۰مین قبل ویو ته و کوک
ته: داشتم میرفتم داخل دیدم که کوک داره لباساش رو عوض میکنه و غر میزنه مثل همیشه وایستادم پا گوش
دیدم میگه : چی فکر کرده دختره صبح میرم توی شامپوش رنگ میریزم ببینم میخوا چیکارکنه
سریع رفتم به الیسا بگم تا اون یه کاری کنه دیدم اونم اومده
الیسا: چیشده
ته: تو اول بگو
الیسا: دیدی گفتم ا/ت میخواد صبح آب بریزه روی کوک یه کاری کن جون جدتتتتتت
ته: کوکم میخواد بیاد توی شامپوی ا/ت رنگ بریزه
الیسا: چیییییی
ته: چی کار کنیمممم
الیسا: مگه من خدام من چمیدونم اخهههه
ته: بریم به اعضا بگیم
الیسا : نه اینجوری دیگه خیلی شلوغش میکنن
ته: خب چیکار کنیم
الیسا : هه گوشتو بیار جلو تا بگم
خب بچه اینم از این پارت راستی کوک و ته داخل یه اتاقن
ا/ت و الیسا هم باهم ته اتاقشو داده به اینا
بایبایییی
کوک و ا/ت: ها
الیسا: ببین منو با بچم درست حرف بزنااااااا مگرنه تیکه تیکت میکنماااااا
تهیونگ:نکشمیمون جومونگ
جونکوک: یه بار م تو اینجوری از من دفاع کن
ته:بروبابا کی حوصله داره بابا
کوک: گگگگگگگ
الیسا:بیا پیش خودم (روبه کوک)
ا/ت: عه پس من چی
الیسا: توهم بیا
ا/ت: گمشو لاشی
الیسا : اووووووو ول کنین دیگه تو هم حرکت کن منو نگاه مینه اَهههه( رو به تهیونگ)
ته: اوک
ویو ا/ت: همه جا رو شناختیم منو کوکم کم نداشتیم بازم دعوا کردیم که رسیدیم خونه نزدیک ساعت ۸، ۹ بود که رسیدیم
از ماشین پیاده شدم در زدم جیهوپ درو باز کرد با دیدن قیا فه ی خراب با مو های بهم ریخته زد زیر خنده رفتم تو کوک اومد همه ی اعضا زدن زیر خنده جین گفت : شما رفتین جنگ یا رفتین یه نگاهی به شهر کنین
ویو ا/ت و کوک بدون توجه اونا باهم رفتن داخل اتاقشون
که الیسا و تهیونگم داشتن میرفتن داخل اتاق قاشون که تهیونگ گفت عجب روزی بودا
الیسا: هه کجاشو دیدی هنوز صبحم هست ا/ت حالاحالاها ول کن نی
ته: هیییییی
رفتن داخل اتاقشون
ویوالیسا: رفتم داخل اتاق که دیدم ا/ت وایستاده جلوی آینه داره موهاشو شونه میکه و یه چیزی هم زمزمه میکنه
آروم رفتم کنار ببینم چی میگه داشت میگفت
ا/ت: هااا وایستا صبح یجوری روت آب بریزم زهنت ۱۰۰ جا بره
که الیسا سریع رفت به ته بگه دید ته اومده بیرون
۳۰مین قبل ویو ته و کوک
ته: داشتم میرفتم داخل دیدم که کوک داره لباساش رو عوض میکنه و غر میزنه مثل همیشه وایستادم پا گوش
دیدم میگه : چی فکر کرده دختره صبح میرم توی شامپوش رنگ میریزم ببینم میخوا چیکارکنه
سریع رفتم به الیسا بگم تا اون یه کاری کنه دیدم اونم اومده
الیسا: چیشده
ته: تو اول بگو
الیسا: دیدی گفتم ا/ت میخواد صبح آب بریزه روی کوک یه کاری کن جون جدتتتتتت
ته: کوکم میخواد بیاد توی شامپوی ا/ت رنگ بریزه
الیسا: چیییییی
ته: چی کار کنیمممم
الیسا: مگه من خدام من چمیدونم اخهههه
ته: بریم به اعضا بگیم
الیسا : نه اینجوری دیگه خیلی شلوغش میکنن
ته: خب چیکار کنیم
الیسا : هه گوشتو بیار جلو تا بگم
خب بچه اینم از این پارت راستی کوک و ته داخل یه اتاقن
ا/ت و الیسا هم باهم ته اتاقشو داده به اینا
بایبایییی
- ۴۰۵
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط