اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ...

اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ...

داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم .معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند.

جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود

با خوندنش مو به بدنم راست شد !!!

روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود:

مادر ! من از تشنگی شهید شدم !...
دیدگاه ها (۵)

LESSON

P¹⁴ ?سوآه چراغ قوه‌ی گوشی‌اش را روی اطراف چرخاند.سوآه : صدا ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۶ پارتویو اتچند بار دیگه ن...

Lost code(part2)خبر این پرونده خیلی زود بین اداره‌های پلیس پ...

part : 40chapter : 2آروم آروم از راهرو رد شدم و در اتاق ویلی...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹³﴿ویو تهیونگ﴾چند ثانیه به صفحه‌ی خاموش ...

لبخند قاتلپارت²⁵ویو جونگ‌کوکصبح زود...هنوز آفتاب کامل طلوع ن...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط