دل از من برد و روی از من نهان کرد

دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد

شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطف‌های بی‌کران کرد

چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سرگران کرد

که را گویم که با این درد جان سوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد

بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گریه و بربط فغان کرد

صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد

میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد

عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابروکمان کرد

حافظ
دیدگاه ها (۱)

دل از من برد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان ...

کپشن

دل از من برد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان ...

خوبای قم/خوبای تهران/خوبای ایران

دل از من برد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان ...

دل از من بُرد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توا...

دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان...

دِل از من برد و روی از من نهان کرد،خدا را با که این بازی توا...

دل از من برد و روی از من نهان کردخدایا با که این بازی توان ک...

شب تنهاییم در قصد جان بودخیالش لطف‌های بی‌کران کرد... حافظ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط