گرگی را دیدم ...
گرگی را دیدم ...
که با نگاهی خسته به بره ها نگاه میکرد....
از او پرسیدم: مگر گرگها هم فکر میکنند؟؟؟!!!
گفت: عاشق بره ای شده ام...
نمیدانم عشقم را شکار کنم یا آبروی ذاتم را ببرم....!!!
که با نگاهی خسته به بره ها نگاه میکرد....
از او پرسیدم: مگر گرگها هم فکر میکنند؟؟؟!!!
گفت: عاشق بره ای شده ام...
نمیدانم عشقم را شکار کنم یا آبروی ذاتم را ببرم....!!!
- ۵۹۲
- ۲۳ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط