شما را نمیدانم اما من

شما را نمیدانم اما من
هر صبح که چشم باز میکنم
دنبال سوژه ای میگردم
تا با شعری عاشقانه
از او دلبری کنم
شما را نمیدانم
اما من این دیوانگی
را بی‌نهایت دوست دارم ...
دیدگاه ها (۰)

غریب آشنای من!لحظاتم بی تو سرد است و تاریک و آتشی که در وجود...

✍ ️ دوســتــــــــ داشتن تــــــــو چه گناه ﺑﺎﺷد …یا که اشتب...

تازه بعد از توبه خود آمدم و فهمیدم... که چه اندازهبه دنیای ت...

امروز حسابی دلم گرفتهبی هوایت گریه می کنمبی هوایت می رقصم بی...

شعری یا که قصه؟هرچه هستی پای مرا کشیده ای وسط شعرهاوسط قصه ه...

خیلی این تیکه از کتاب رو دوست دارم🙃 هربار هم پیدا کنم پستش م...

گوناگون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط