کنار پنجره سیگار می کشید. . .

کنار پنجره سیگار می کشید. . .
خسته بود. . .
آنقدر خسته که یادش رفت بعد از
آخرین پک
سیگار را به پایین پرت کند. . .
نه خودش را. . .
دیدگاه ها (۱)

آدم یک وقت هایی خودش را برای همیشه جا می گذارد!نیمکت های چوب...

دلتنگی‌ام هر شب‌کنار پنجره می‌نشیندماه را تماشا می‌کند و آهس...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شودکه دیگر نمی‌خواهد کسی را تغییر ده...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۲: صندلی کنار پنج...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

⭕️ چرا جعفری سیگار می‌کشد؟!اوایل سال ۱۳۶۱ بود. یک روز تلفن خ...

part:40ات:کوک به حرفام خوب گوش کن ... ۱کیلو متر دیگه به آخری...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟PT:1میا هر شب دقیقاً ساعت سه و هفد...

گاهی باید از همه‌چیز فاصله گرفت…رفت جایی که فقط صدای موج‌ها ...

مردی که در کنارم بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط