چند جرعه غزل بود و منو حسرت دیدار

چند جرعه غزل بود و منو حسرت دیدار
هم صحبت من جای تو شد عکس به دیوار

شب بود و نوازشگر من دست خیالات
شعری ز تو در گوشه ی دفتر شده نم دار

بغضی به گلو نشسته و ساکت و آرام
هم ناله ی این نیمه شبم ناله ی گیتار

سو سو بزند ستاره و ماه چه دلگیر
از سوز دلم اشک نشسته است به رخسار

در فکر تو بودم که نمازم به قضا رفت
از بس که دلم بود به یاد تو گرفتار

ویرانه شدم یاد تو امشب به سرم ریخت
ویرانه تر از بم شده بودم من هم انگار

از صبر شده خسته دگر سنگ صبورم
از زندگیم دلخوشی و خنده طلبکار......
دیدگاه ها (۱)

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت سیزدهم: وقتی بازیِ لوس‌بازی، ج...

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

KIM V

ادامه پارت ۲۱

پارت ۵۶ آریانا هنوز نمی‌توانست باور کند.تهیونگ واقعاً زنده ب...

بهار بدون تو

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

چند جرعه غزل بود و منو حسرت دیدارهم صحبت من جای تو شد عکس به...

چند جرعه غزل بود و منو حسرت دیدارهم صحبت من جای تو شد عکس به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط