پارت۱

پارت۱
رویای آبی رنگ من
ویو ا.ت :
چند روز پیش درخواست کار دادم به یه شرکت بزرگ و به طرز غیر قابل باوری درخواستم رو پذیرفتن خب انکار نمیکنم که کارم خوبه ولی هرکسی نمی‌تونه وارد همچین شرکتی بشه شرکتی که صاحبش مردی پولدار و معروف از خانواده کیمه و پسر و دخترش اون رو اداره میکنن .ومن با کلی استرس امروز در راه همون شرکتم همینطور که غرق در فکر بودم ماشین جلوی در بزرگ شرکت نگه داشت نفس عمیقی کشیدم و از ماشین پیاده شدم
ویو تهیونگ: خبر هایی رسیده بود که دختری تازه وارد قراره وارد شرکت بشه و به عنوان معاون مشغول به کار بشه از اونجایی که هرکسی نمی‌تونست در این شرکت مشغول به کار بشه اونم به عنوان معاون!
متعجب شدم از هیونجین که بغلم راه می‌رفت و رزومه تازه وارد هارو چک میکرد (هیونجین دوست صمیمی تهیونگ و تقریباً میشه گفت دست راستش تو شرکت)
پرسیدم :این دختره که میخواد معاون بشه کیه که پدرم رو آنقدر تحت تاثیر قرار داده
هیون جین با نگاه متعجبی رزومه دختره رو داد دستم و گفت: مگه تا حالا نخوندیش؟
باسر جواب منفی دادم و رزومه رو ورق زدم ناخودآگاه پوزخندی رو لبم اومد نه پس واقعا کارش خوبه
حسابی کنجکاو شدم با خودم گفتم داره جالب میشه.
خب این از پارت یک نظرتون رو بگید
دیدگاه ها (۱۴)

پارت :۲

پارت :۳

بچه ها من برنامه ادیتور خوب ریختم بلاخره 😁و بله وایب فیکم ا...

بچه ها از اونجایی که نظری ندادید زیاد🫩 خودم فکر کردم و تصم...

#My_company_modelپارت 1ویو بینا: امروز قرار بود برم پیگیر کا...

(پارت نه)از ماشین پیاده شدم .. اونم پیاده شدـ عاااا فکر کنم ...

جذبم کن پارت ۱:ویو نویسنده: جنی بالاخره برای کار به شرکتی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط