من چهره ام گرفته،
من چهره ام گرفته،
من قایقم نشسته به خشکی.
با قایقم نشسته به خشکی،
فریاد می زنم
« وامانده درعذابم انداخته ست »
درراه پرمخافت این ساحل خراب،
و فاصله ست آب.
امدادی ای رفیقان با من »
گل کرده ست پوزخندشان اما
برمن،
برقایقم که نه موزون
برحرف هایم درچه ره ورسم
برالتهابم ازحد بیرون.
درالتهابم ازحد بیرون
فریاد برمی آید ازمن،
« دروقت مرگ که با مرگ
جزبیم نیستی و خطر نیست
هزالی و جلافت وغوغای هست و نیست
سهوست و جزبه پاس ضرر نیست »
با سهوشان،
من سهو می خرم
ازحرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون ازدرون دردم سرریزمی کند !
من آب را چگونه کنم خشک ؟
فریاد می زنم
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من زحرفم معلوم بر شماست
یکدست بی صداست
من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.
فریاد من شکسته اگردرگلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم
فریاد می زنم !
من قایقم نشسته به خشکی.
با قایقم نشسته به خشکی،
فریاد می زنم
« وامانده درعذابم انداخته ست »
درراه پرمخافت این ساحل خراب،
و فاصله ست آب.
امدادی ای رفیقان با من »
گل کرده ست پوزخندشان اما
برمن،
برقایقم که نه موزون
برحرف هایم درچه ره ورسم
برالتهابم ازحد بیرون.
درالتهابم ازحد بیرون
فریاد برمی آید ازمن،
« دروقت مرگ که با مرگ
جزبیم نیستی و خطر نیست
هزالی و جلافت وغوغای هست و نیست
سهوست و جزبه پاس ضرر نیست »
با سهوشان،
من سهو می خرم
ازحرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون ازدرون دردم سرریزمی کند !
من آب را چگونه کنم خشک ؟
فریاد می زنم
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من زحرفم معلوم بر شماست
یکدست بی صداست
من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.
فریاد من شکسته اگردرگلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم
فریاد می زنم !
- ۱.۷k
- ۱۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط