For the last time

For the last time
p6
برای اخرین بار
تهیونگ ویو:
وقتی رسیدیم بیشتر عمارت سوخته بود..
یعنی اومدن بیرون؟
دوییدیم سمت عمارت و درو با زور باز کردیم...
چیزی که دیدمو باور نمیکردم جنا رو زمین افتاده بود...کوک سریع دویید سمتش
کوک:جناا عزیزممم؟؟صدامو میشنویی؟؟؟جنااااا
تهیونگ تو ذهنش: اگه جنا اینجاست پس ا.ت هم باید باشه...ولی کجایی لعنتی..
کوک سریع جنا براید استایل بغل کرد و کنار تهیونگ وایساد...
کوک:ابجیمو پیدا کنو بیارش بیرون...اگه پیداش نکنی میکشمت...
و چیز دیگه ای نگفتو سریع رفت بیرون...
تهیونگ که با این حرف کوک به خودش اومده بود متوجه موقعیت شد...ا.ت نبود وسط اتیش...
میدوییدم همجا رو دنبال ا.ت گشتم...ولی نبوددد...
به زمین نگاه کردم...پر ابای تبخیر شده بود...انگار میخواستن اتیشو خاموش کنن...پس...حماممم
با این فکر سریع رفتم سمت حمام و دیدم ا.ت دم حمام افتاده و اتیش دورشو گرفته...
با هر زوری ک تونستم وارد اتیش شدم و خودمو به ا.ت رسوندم...
تهیونگ:ا.تتت.عزیزم پاشو..ا.تتتتت بیدار شو...ا.تتتتت...
که دید نفس نمیکشه...
تهیونگ:ا.ت....ا.ت....ا.تتتت....هق‌..هق گفتی عاشقمی...اگه دوسم داری نرووو...من بدون تو نمیتونم..ا.ت بیدار شوووو...توروخدا.(با گریه)
که در همون لحظه آتش‌نشانا اومدن داخل و ا.ت و تهیونگو پیدا کردن...
تهیونگ نمیزاشت دستشون به ا.ت بخوره میگفت خودم میارمش ولی پاهاش دیگه جون نداشتن...
بالاخره بعد حرفای آتش‌نشانا به خودش اومد و ا.ت رو بهشون داد...
۱۵ مین بعد بیمارستان:
(گایز اینجا جاسمین دوره کاراموزیشو تو بیمارستان میگذرونه هنوز فلش بک تموم نشده)
جاسمین ویو :
(خاعران برادران ای ام ویسا)
نیروی امداد سریع دو نفرو اورد با سرعت
جاسمین : سانا اینجا چه خبره «یکم نگران»
سانا : دکتر کیم گفت یه عمارت اتیش گرفته و اینا هم اونجا بود بیهوش شدن اوردنشون اینجا
جاسمین : امیدوارم چیزیشون نشده باشه
همینطور داشتم نگاه میکردم ببینم چی میشه که یهو دکتر کیم اومد
د.ک : بچه ها برید وضیعت اون دوتا دخترو چک کنید
جاسمین و سانا : چشم خانم
داشتیم میرفتیم سمتشون که یهو دیدم یه پسر اشنا اومد داخل چیییی اون تهیونگ
جاسمین : سانا من دو دقیقه دیگه میام میتونی کارارو بکنی
سانا : باشه ولی زود بیا
سری تکون دادم رفتم سمت تهیونگ
جاسمین : اوپاااا اینجا چیکار میکنی
تهیونگ : جاسمین ا...ا.ت حالش خوب میشه ؟
جاسمین : وایسا نکنه اونا ا.ت و جنا هستن
جونگکوک : اره همونان فقط کاری کن زنده بمونن
جاسمین : باشه الان میرم پیششون
سانا ازون ور
سانا : جاسمین کدوم قبرستونی هستی گفتی دودقیقه بیا تو تواین تخصصت بیشتره
جاسمین : اومدم
و دوید سمت دخترا
دیدگاه ها (۰)

ادامه

For the last time–p7برای اخرین بار [هنوز تو همون فلش بکیم][س...

ادامه ی پارت 5

For the last time p5برای اخرین بار (خواهران برادران ویسا هست...

رمان قلب در تاریکی

تکپارتی جونگ کوک

love in the dark⑧⑤یک ساعت بعد ا/ت: نخوابیدی؟ کوک: نه رفتم کن...

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط