Forest Vampire
Forest Vampire
Part 10
ویو ا/ت. چند مین تو همین حالت بودم وقتی سرمو پایین می اوردم انگار یکی دور تا دورم میچرخید و بهم نگاه می کرد اما تا سرمو بالا میگرفتم هیچ چیزی نبود الان دیگه خیلی گذشته حتما بچه ها تا الان تونستن از شر ون خرس لعنتی خلاص بشن البته امیدوارم بلند شدم چون خیلی گریه کرده بودم سرم به شدت گیج میرفت بدنم به از شدت ترس ضعف داشت و پاهام میلرزید برای همین یکم تو همون حالت موندم و وقتی بهتر شدم سر مو اوردم با حس اینکه کسی داره راه میره و بهم نزدیک میشه نگاهمو به اطرافم چرخوندم یه فرد قد بلند و دیدم که داره اروم اروم بهم نزدیک میشه چشمامو ریز کردم تا دقیق تر ببینم وقتی نزدیک تر شد فهمیدم یه مرد سریع دوییدم جلو و ازش کمک خواستم....
ا/ت. اقا لطفا کمکم کنید من نمیدونم کجامم منو دوستام گم شدیم (ترس و بغض
ادمین. مرد سرشو اورد بالا و به ا/ت نگاهی ترسناک انداخت مرد ظاهری عجیب و ترسناک داشت صورتش مثل گچ سفید بود و چشماش به طرز ترسناکی قرمز بود و دور تا دور لبش خونی انگار خون خورده بود و یه لباس سیاه بلند که تا سر انگشتاش ادامه داشت پوشیده بود...
ا/ت. ( ترسید و چندقدم عقب رفت
ا/ت. ت.... تو...چی... هستی.......... (ترس
مرد. با زبونش دور لبشو مزه کرد و اروم به ا/ت نزدیک شد
مرد. هومم بوی خون گرم و تازه میدی ( لحن ترسناک
ا/ت. چشماش از ترس بزرگ شده بود و عقب میرفت و مرد بهش نزدیک تر میشد
ا/ت. ت.... تو خو. ن.. آشامی..... ( ترس
ادمین. مرد فقط با یه لبخند ترسناک به ا/ت نگاه میکرد و بهش نزدیک شد و دستشو روی شونش گذاشت و سرشو برد تو گردن ا/ت دندون های نیشش رو وارد گردن دختر کرد و ذره ذره از خون دختر میخورد....
مرد. هومم شیرینه بر عکس ون دوتا (لحن ترسناک
ادمین. دختر بیچاره بیهوش شد مرد که انگار از طعم خونش خوشش ومد بود بدن بیجون دختر رو با یه حرکت بلند کرد و راه افتاد و چند مین بعد وسط جنگل هر دو نا پدید شدن......
ادامه دارد......
Part 10
ویو ا/ت. چند مین تو همین حالت بودم وقتی سرمو پایین می اوردم انگار یکی دور تا دورم میچرخید و بهم نگاه می کرد اما تا سرمو بالا میگرفتم هیچ چیزی نبود الان دیگه خیلی گذشته حتما بچه ها تا الان تونستن از شر ون خرس لعنتی خلاص بشن البته امیدوارم بلند شدم چون خیلی گریه کرده بودم سرم به شدت گیج میرفت بدنم به از شدت ترس ضعف داشت و پاهام میلرزید برای همین یکم تو همون حالت موندم و وقتی بهتر شدم سر مو اوردم با حس اینکه کسی داره راه میره و بهم نزدیک میشه نگاهمو به اطرافم چرخوندم یه فرد قد بلند و دیدم که داره اروم اروم بهم نزدیک میشه چشمامو ریز کردم تا دقیق تر ببینم وقتی نزدیک تر شد فهمیدم یه مرد سریع دوییدم جلو و ازش کمک خواستم....
ا/ت. اقا لطفا کمکم کنید من نمیدونم کجامم منو دوستام گم شدیم (ترس و بغض
ادمین. مرد سرشو اورد بالا و به ا/ت نگاهی ترسناک انداخت مرد ظاهری عجیب و ترسناک داشت صورتش مثل گچ سفید بود و چشماش به طرز ترسناکی قرمز بود و دور تا دور لبش خونی انگار خون خورده بود و یه لباس سیاه بلند که تا سر انگشتاش ادامه داشت پوشیده بود...
ا/ت. ( ترسید و چندقدم عقب رفت
ا/ت. ت.... تو...چی... هستی.......... (ترس
مرد. با زبونش دور لبشو مزه کرد و اروم به ا/ت نزدیک شد
مرد. هومم بوی خون گرم و تازه میدی ( لحن ترسناک
ا/ت. چشماش از ترس بزرگ شده بود و عقب میرفت و مرد بهش نزدیک تر میشد
ا/ت. ت.... تو خو. ن.. آشامی..... ( ترس
ادمین. مرد فقط با یه لبخند ترسناک به ا/ت نگاه میکرد و بهش نزدیک شد و دستشو روی شونش گذاشت و سرشو برد تو گردن ا/ت دندون های نیشش رو وارد گردن دختر کرد و ذره ذره از خون دختر میخورد....
مرد. هومم شیرینه بر عکس ون دوتا (لحن ترسناک
ادمین. دختر بیچاره بیهوش شد مرد که انگار از طعم خونش خوشش ومد بود بدن بیجون دختر رو با یه حرکت بلند کرد و راه افتاد و چند مین بعد وسط جنگل هر دو نا پدید شدن......
ادامه دارد......
- ۸.۲k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط