رسم غریبی بود...

رسم غریبی بود...
هم آغوشیه چشمان من و تو...
خواستیم قصه غربت را...
به پایان ببریم...
قصه دلتنگی آغاز شد...
آری...
شهرنگاهت...
عجیب غریب نواز بود...
دیدگاه ها (۲)

اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟ روپشت بوم خونه هااسمتوف...

شجاعت میخواهد وفادار احساسی باشی که میدانی شکست میدهی روزی ...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣـے ﺭﺳﻴﺪﻡ ﺩﺳﺘﮑﺶ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻴﺐ ﻣـے ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ...

باهرکس میشه خندید ولی فقط در آغوش یک نفر میشود گریه کرد ......

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط