بگم از دل پر هیاهو برات؟

بگم از دل پر هیاهو برات؟

بگم از غلاف بازو برات؟

بذار تا نگم دردای شام رو

نگم از فروش النگو برات



همین که رقیه ات یتیم شد بابا

با دستای سنگی، منو میزدن

برا بردنم از تو گودال غم

دوتا مرد جنگی منو میزدن



زیر بار غمها ملایم شدم

منم مثل عمه م مقاوم شدم

تو بازار از ترس چشمای هرز

زیر چادر عمه قایم شدم



با اینکه تنت توی گودال موند

سرت ما رو تا شام سالم رسوند

تا میخواست چشمی به ما خیره شه

سرت روی نی، باز قرآن میخوند



یکی اومد از غیض دستامو بست

یکی با لگد دندهامو شکست

تو اون لحظه که"زجر" میزد منو

عمو جونم عباس چشماشو بست



نترسیدم از غُرش آسمون

نترسیدم از هیبت ساربون

منو کوچه شام بیچاره کرد

پر و بالمُِ ریخت زخم زبون



تو غوغای پایکوبی شهر شام

سرت از رو نی پرت میشد رو زمین

بنازم وفای علمدارت

سرش با تو هی پرت میشد رو زمین
دیدگاه ها (۴)

سناریو باکودکو

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:¹⁰...

کپشنننن🎀🌚عروسک من😈🔞پارت سی و پنجوارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبو...

ددی مافیاپارت ۶________________________🌜🌕🌛__________________...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

پارت جدید ..میگذرد..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط