نوشتن حس واقعی اینجا خیلی سخته

نوشتن حس واقعی اینجا خیلی سخته

می دونین چند دفعه اومدم اینجا و نوشتم و پاک کردم و بستم و رفتم

در تضاد بین احساسهام گیر کردم

اینکه یه کاری رو باید انجام بدی

یه کوچولو هم دوست داری

ولی وجودت دوست نداره

قلبت میخواد ولی عقلت نمیخواد

نمی بینیش ولی با مسیج باهاش حرف می زنی…

چی بگم .....

گاهی می کوبمش و هرچی دلم می خواد وتا حالا با کسی این مدلی حرف نزدم رو می گم

اونم چون از عمق فاجعه من و خودش خبر داره هیچی نمی گه

گاهی سر به سرش میزارم

گاهی باهاش جدی بحث می کنم

گاهی هم مثلا سوالهای روانشناسی ازش می پرسم

اینکه اصلا چرا باهاش حرف می زنم

شاید حوصله ام سر می ره

و کسی رو جز اون به خودم نزدیک تر نمی بینم

حس عجیبیه

ولی هست

نمی دونم آخرش به کجا می رسه

ولی دوستش دارم

هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم*گرمانده ام خموش خدا داند ودلم

همیشه حرفهایی هست که وقتی تنهایی بارها وبارها توی ذهنت تکرار میکنی و هزاربار به خودت قول میدی همین که دیدیش همه حرفاتو بهش بزنی. بهش بگی که چقدر دلتنگی،بهش بگی که تنهایی چقدر عذابت میده، بهش بگی که چقدر دوستش داری.....

ولی همین که میبینیش

همه حرفات یادت میره،دلت میلرزه،صدات دیگه در نمیاد ،قلبت انگار می خواد از سینت بزنه بیرون و فقط چشماته که توی صورتش زل میزنه که عشقت بفهمه توی قلبت چی میگذره....

کاش بفهمه
دیدگاه ها (۶)

چرا وقتی اتوموبیلتون جوش میارهحرکت نمی کنی ؟کنار زده و می ای...

برنده شدن،اول بودن نیست،بهتر از قبل بودنه

سلام؛دوستتون دارم دوستای خوب و بامحبتم... روز سیزدهتون مبارک...

◞🕯️ 𝐀𝐢𝐫𝐢 𝐢𝐬 𝐬𝐩𝐞𝐚𝐤𝐢𝐧𝐠...💌 :: آیری برای لومی‌هاش یه پیغام داره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط