شاعر که شدم،

شاعر که شدم،

نردبانی بلند بر می دارم،

پای پنجره ی پرسه های پسین پروانه می گذارم،

و به سکوت سلام آن روزها سرک می کشم!

شاعر که شدم،

می آیم کنار کوچه ی کبوترها،

تاریخ یادگاری دیوار را پررنگ می کنم،

و می روم...

شاعر که شدم،

مشق شبانه ی تمام کودکان جهان را می نویسم،

دیگر چه فرق می کند که معلمان چوب به دست،

به یکنواختی خطوط مشق های شبانه،

شک ببرند یا نبرند؟!

شاعر که شدم،

سیم های سه تارم را،

به سبزه های سبز سبزده گره می زنم،

و آرزو می کنم،

آهنگ پاک صدای تو را بشنوم!

شاید که شاعری،

تنها راه رسیدن به دیار رؤیا،

و کوچه های خیس کودکی باشد...


(یغما گلرویی)
دیدگاه ها (۱)

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

شاعر که شدم،نردبانی بلند بر می دارم،پای پنجره ی پرسه های پسی...

سلام می کنم به باد، به بادبادک و بوسه، به سکوت و سوال و به ...

سلام می کنم به باد ،به بادبادک و بوسه ،به سکوت و سوالو به گل...

در دایره ی تاریک فنجان فالعکس فانوس ستاره وعطر اطلسی افتاده ...

.دوباره به آفتاب سلامی دوباره دادم!سلام می کنم به باد، به با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط