بر مزارم بنویسید: پریشان بودم

بر مزارم بنویسید: پریشان بودم
دوره گردی که در این قافله مهمان بودم

در هجوم شب و شوریدگی و شیدایی
ظاهرا رام ترین گونه ی انسان بودم

درمیان همه ی رایحه های دنیا
عاشق عطر نجیب نم باران بودم

در دل ماه بهشت آمدم و بعد بهار
مدتی ساکن شب های زمستان بودم

بارها روی گسل های زمین لرزیدم
سال ها در قفس حادثه زندان بودم
.
زیر آوار زمین دست مرا ماه گرفت
اندکی جسم ولی جان فراوان بودم

گام هایی که شبی راهی خورشیدم کرد
موج دریا شد و من قطره ای از آن بودم

بر مزارم بنویسید : بخندید که من
عاشق رد شدن از نقطه ی پایان بودم

عظیمه ایرانپور
دیدگاه ها (۱)

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

Five

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

KIM V

آفریقای عاشق...مثل ماده شیرهای وحشی از کمین دشتمثل سینه‌سرخ‌...

#لالایی #مژگانلالا لالا گل خوشرنگ بیتالالایی کن رو بال شعر ب...

علیرضا نوری شاعر همدانی

بی تو مهتاب، شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره به...

.بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره...

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط