برگرد که من تاب دل تنگ ندارم

برگرد که من تاب دل تنگ ندارم
با حرف بیا حوصله ی غم ندارم
خیلی به سکوت دل خود کرده ام عادت
اعصاب سه تار و دف و آهنگ ندارم
درد است که جای تووبوسه ی تو
بر روی لبم جز رژ پر رنگ ندارم
درگیر توام منزجر از فلسفه و درک
بگذار بگویند که فرهنگ ندارم
از خانه ی تو فاصله یک متر زیاد است
خب حق بده من طاقت فرسنگ ندارم
باید تو بیایی و بمانی که نمیرم
برعکس تو من جای دلم سنگ ندارم
دیدگاه ها (۱۱)

درست مثل فنجان قهوهکه ته می‌کشدپنجرهکم‌کم از تصویر توتهی می‌...

کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و می شد رفت پشت آن ایستا...

عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر استبی قرارم کرده و گفته صبور...

جای پایش روی قلبم ماندورفت شعر زیبایی برایم خواند و رفت آنکه...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۲: جنگ جهانی سوم، نسخه‌ی قصرچند لحظه بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط