یادت هست مادر اسم قاشق را گذاشتی هواپیما قطار کشتی تا

یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی :هواپیما. قطار. کشتی تا یک لقمه بیشتر بخورم
ومن عادت کردم هرچیزی را بدون آنکه دوست داشته باشم قورت بدهم . . .
حتی بغض های نترکیده ام را . . .
دیدگاه ها (۱۱)

..‌...

....ادمای بی تفاوت ی روزی خیلی عاشق بودن....

اشک های گستاخ ! گونه های من جای لیز خوردن نیستند ، آرامش صور...

این روزها ،” بغض ” دارم ،” گریه ” دارم ،تا دلت بخواهد ،” آه ...

My uncle(part 31)

من شبای زیادی رو اینجا گوشه این تخت مچاله شدم و بهت فک کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط