من شبای زیادی رو اینجا گوشه این تخت مچاله شدم و بهت فک کر

من شبای زیادی رو اینجا گوشه این تخت مچاله شدم و بهت فک کردم ...
انقد بهت فک کردم که سلولام بوتو میده !
دنیام رنگ چشمات شده جدیدا ...
یا مثلا صدای خنده‌هات ؛ آره همون خنده‌های کوفتیـتو میگم ... شدن آهنگ شبام !
هرکدوم ازین دیوارا رو میبینم عکست روشه ...
انگار به همه چیز اتاقم دس زدی چون همه چی یه نشونی داره ازت ..
تنم بوتو میده ! چشام پره از نگات ! گوشم فقط صدای تو رو میشنوه !
مث اون شبا که مینشسی بام تا این موقع ها حرفای الکی میزدی فقط که بخندم ... الان نمیخندم
الان باید بیای (:
میگفتن خودخاهی .. زر میزنن راسش
تو ؛ تو یِ لعنتی مهربون‌ترینی به چشم من ... که ای کاش نبودی !
هر لحظه که رد میشه نیازم ب دستات بیشتر حس میشه ... یا مثلا صدات
اونجا که اصرار داشتی بااینکه دیگه مال من نیسی من یه لقمه غذا بخورم ... یادته که؟ ! (:
درسته حق با توعه من بعد اون روز خیلی غذا خوردم ... خیلی خابیدم .. خیلی پاشدم .. خیلی نشستم
خندیدم ؛ گریه کردم ؛ درس خوندم ؛ عزیزامو بقل کردم حتی ...
ولی زندگی نکردم؛ کردم ؟ ؟ ؟
میدونسی اون لحظه‌ها که میبینمت اگه توو اوج بدبختی هم باشم لبخند میزنم !
چون تو خوشال میشی از دیدنم ... شاید حتی به سادگیِ یه آشنا و قوم‌وخویش . . .
با خودم خیلی فک میکنم ... به تو؟؟؟ نه
به مرگ (:
قلبم جاییه که نباید . . . ذهنم درگیره چیزیه که نباید . . .
میپرسی رو به راهم ؟ ؟ چ سوال خوبی
نه ! شدم یه تار مو که فقط با یه انگشت میبـُرّم و رها میشم . .
چند دقیقه شد که برات مینویسم ؟ ؟ نمیدونم ...
میدونم ولی که تالا ده‌بار بیشتر مرور کردم خاطراتـتو !
خنده‌هاتـو ! نگـآهاتـو ! حتی اون صورت پف کرده از خاب ِ سر صبحات رو (:
همین کافیه دیگه . . .
راسی اینم بدونی بد نیس ؛ شیش ماهی میشه که مصرف دارچینـمون خیلی رفته بالا ... عطرت عجیب آرومم میکنه این روزا (:

{به قلم: هیوا؛ یک حقوقدان دیوانه!}
[ویدیو از : @rezam76 ]

-----
متن بالا یه دلنوشته‌س از سالهایی که عاشق بودم :))
دیدگاه ها (۰)

ای شراب تلخ من! ترک تو تسکینم نداد !بی تو بودن هم شبیه با تو...

پایان کارشناسی حقوق

جیمین (Jimin):جیمین همون لحظه سرخ میشه. یه "اهم" می‌کنه و سع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط