#Criminal love#
Criminal love:part 10
Roz:
هع پس من بچه ام اره ؟
ولی ته دام چیزی تکون خورد وقتی گفت بچه ، ابرویی بالا انداختم
زیاد قراره از این اتفاق ها بیافته وقتی با این جذاب هستم و من هم رتم سالن پذیرایی و نشستم پیش سوجین
اشاره ای به هیونجین کردم و گفتم
+ داداشت چند سالشه ؟
سوجین: چطور؟
+ به من میگه بچه ، اگه بالای ۳۰ سال هست بگم من از مرد های خیلی سنبالا خوشم نمیاد!
سوجین: میبینی ؟خیلی رو اعصابه واین کوچکترین نمونه ایه که دیدی فقط ۲۹ سالشه وای جوری رفتار می کنه انگار ۱۰۰ سالشه
+ مثل پیرمرد ها؟
منتظر جواب سوریو بودم من شوهر بابا بزرگی نمیخوام
همینه که هست
سوجین : نه فقط بقیه کوچیک میبینه
+ چون خیلی بلنده؟
سوجین: اره ، نمیبینی مثل نردبونه؟
خنده ی ارومی کردم ، اصلا شبیه خواهر شوهرا نبود
لبخند شیطونی زد
سوجین: میگما
+ هوم؟
سوجین: وقتی رفتین دو تایی حرف بزنین مراقب باش!
+ بابت؟
سوجین: اینکه نخورتت
من غذا بودم خبر نداشتم؟توانایی با خاک یکسان کردنمو داره ولی خوردن یکم چه جوری بگم؟یکمممممم عجیب به نظر میرسه
ولی مهم تر از اون الان باید جواب به شدت با اعتماد به نفسی بدم
+ نگران نباش! من لقمهی گنده تر از دهنشم
سوجین: واوووو ، نظرت چیه تکنیک هاتم به من یاد بدی؟البته بعد از اینکه بتونی موفق بشی
و پشت بندش یدونه هم چشمک زد
اخم ظریفی رو پیشونیم نشست
+ یعنی فکر می کنی نمیتونم؟
سوجین: اگه بحث هیونجین باشه ، حتی تو ام نمیتونی
.
.
.
بعد از گفت و گویی که خانواده ها داشتن
این منو هیونجین بودیم که حالا تو حیات نشستیم ؛ من معمولا ادم کمم حرفیم و عادت ندارم همیشه اول سر بحث رو باز کنم
ربطی به مغرور بودن نداره ، مدلم همینه هر چقدر م سکوت باشه باز هم تمایلی به حرف زدن ندارم!
وقتی سکوتمون طولانی شد اول اون حرف زد
_ چرا قبول کردی؟
+ چاره ی دیگه ای داشتم؟
_ کسی نیستی که زور رو قبول کنی ، پس واقعیت رو بگو
هوففف چشمی تو حدقه چرخوندم
الان من از کجام دروغ دربیارم بریزم کف دست این ، مرتیکه همه ی برنامه هام رو با خاک یکسان کرد
دیگه داشت با چشمای موشکافانه اش سوراخم میکرد که گفتم
پایان این پارت🫠
در مورد حمایت هام باید بهتون بگم که من وقتی میبینم حمایت ها زیادن واقعا انرژی میگیرم و علاقه ام نسبت به پارت گذاری بیشتر ممیشه 🥰🥹🥹
Roz:
هع پس من بچه ام اره ؟
ولی ته دام چیزی تکون خورد وقتی گفت بچه ، ابرویی بالا انداختم
زیاد قراره از این اتفاق ها بیافته وقتی با این جذاب هستم و من هم رتم سالن پذیرایی و نشستم پیش سوجین
اشاره ای به هیونجین کردم و گفتم
+ داداشت چند سالشه ؟
سوجین: چطور؟
+ به من میگه بچه ، اگه بالای ۳۰ سال هست بگم من از مرد های خیلی سنبالا خوشم نمیاد!
سوجین: میبینی ؟خیلی رو اعصابه واین کوچکترین نمونه ایه که دیدی فقط ۲۹ سالشه وای جوری رفتار می کنه انگار ۱۰۰ سالشه
+ مثل پیرمرد ها؟
منتظر جواب سوریو بودم من شوهر بابا بزرگی نمیخوام
همینه که هست
سوجین : نه فقط بقیه کوچیک میبینه
+ چون خیلی بلنده؟
سوجین: اره ، نمیبینی مثل نردبونه؟
خنده ی ارومی کردم ، اصلا شبیه خواهر شوهرا نبود
لبخند شیطونی زد
سوجین: میگما
+ هوم؟
سوجین: وقتی رفتین دو تایی حرف بزنین مراقب باش!
+ بابت؟
سوجین: اینکه نخورتت
من غذا بودم خبر نداشتم؟توانایی با خاک یکسان کردنمو داره ولی خوردن یکم چه جوری بگم؟یکمممممم عجیب به نظر میرسه
ولی مهم تر از اون الان باید جواب به شدت با اعتماد به نفسی بدم
+ نگران نباش! من لقمهی گنده تر از دهنشم
سوجین: واوووو ، نظرت چیه تکنیک هاتم به من یاد بدی؟البته بعد از اینکه بتونی موفق بشی
و پشت بندش یدونه هم چشمک زد
اخم ظریفی رو پیشونیم نشست
+ یعنی فکر می کنی نمیتونم؟
سوجین: اگه بحث هیونجین باشه ، حتی تو ام نمیتونی
.
.
.
بعد از گفت و گویی که خانواده ها داشتن
این منو هیونجین بودیم که حالا تو حیات نشستیم ؛ من معمولا ادم کمم حرفیم و عادت ندارم همیشه اول سر بحث رو باز کنم
ربطی به مغرور بودن نداره ، مدلم همینه هر چقدر م سکوت باشه باز هم تمایلی به حرف زدن ندارم!
وقتی سکوتمون طولانی شد اول اون حرف زد
_ چرا قبول کردی؟
+ چاره ی دیگه ای داشتم؟
_ کسی نیستی که زور رو قبول کنی ، پس واقعیت رو بگو
هوففف چشمی تو حدقه چرخوندم
الان من از کجام دروغ دربیارم بریزم کف دست این ، مرتیکه همه ی برنامه هام رو با خاک یکسان کرد
دیگه داشت با چشمای موشکافانه اش سوراخم میکرد که گفتم
پایان این پارت🫠
در مورد حمایت هام باید بهتون بگم که من وقتی میبینم حمایت ها زیادن واقعا انرژی میگیرم و علاقه ام نسبت به پارت گذاری بیشتر ممیشه 🥰🥹🥹
- ۳.۱k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط