بم بم :
بم بم :
همه ی اعضا غیر از جکسون دور هم جمع شده بودن،،،نمیدونم جین یونگ هیونگ کی میخواد ماجرا رو بهشون بگه تا همین الانم خیلی جلوی خودمو گرفته بودم تا چیزی از ماجرا رو لو ندم ولی خوب نمیتونستم😐 با چشم ابرو به جین هیونگ اشاره کردم تا الان که همه چیز آماده اس موضوعو با بچه ها در میون بذاره،،،میدونستم براش خیلی سخته ولی باید میگف...هیونگ آروم گفت: بچه ها باید یه موضوعیو باهاتون در میون بذارم،،،تموم نگاه ها به سمتش کشیده شد که اونم با کمی من من شروع به تعریف ماجرای دیشب کرد،، ریز و درشت ماجرا رو گفت😑 جی بی هیونگ گفت : پسر اگه چیزی به پلیس بگه شهرتمون لکه دار میشه،،چجور حواستمو جمع نکرده بودی؟؟مارک هیونگ گفت : الان اینا مهم نیست مهم اینک هر چی اون دخترا گفتن رو باید قبول کنیم راستی جین هنوز برات اس ام اس نداده چه ساعتی و کجا باید برم،،،جین یونگ هیونگ بله ی آرومی گفت و گوشیشو از روی میز برداشت و گفت ساعت 6 باید به ... بریم،،نگای ساعت که کردم پنج بود،،گفتم خوب بچه ها بدویین کارامونو کنیم ما تا بریم اونجا خیلی دیر میشه،،پس بلند شدیم و هر کدوممون سریع لباسامونو پوشیدیم و حرکت کردیم،،وقتی به اونجا رسیدیم با اینکه ما دیر کرده بودیم ولی دخترا هنوز نیومده بودن..حدود ده دقیقه ای که صبر کردیم همون ماشین دیروزی با این تفاوت که کاپوتش خراش برداشته بود جلومون ظاهر شد و دخترا از اون پیاده شدن،،از حق نگذریم دخترای خوشکلی بودن❤ ️وقتی هممون تو اون جاده ی خاکی و سرسبز رو به رو هم ایستادیم جین یونگ هیونگ گفت: خوب شرطتون رو میشنوم
دختر دیروزی که فهمیده بودم اسمش نیازه گفت : شما خوب میدونین الان آینده ی کاریتون دست ما هست،،پس باید شرطمون رو قبول کنین😐
یوگیوم گفت : بایدی در کار نیست خانم کوچولو
_من کوچولو نیستم تو خیلی دراز هستی😂
بحثشون داشت بالا میگرفت که هستی با صدای محکمی گفت : شرط ما اینکه باید با ما همخونه شین
همه ی اعضا غیر از جکسون دور هم جمع شده بودن،،،نمیدونم جین یونگ هیونگ کی میخواد ماجرا رو بهشون بگه تا همین الانم خیلی جلوی خودمو گرفته بودم تا چیزی از ماجرا رو لو ندم ولی خوب نمیتونستم😐 با چشم ابرو به جین هیونگ اشاره کردم تا الان که همه چیز آماده اس موضوعو با بچه ها در میون بذاره،،،میدونستم براش خیلی سخته ولی باید میگف...هیونگ آروم گفت: بچه ها باید یه موضوعیو باهاتون در میون بذارم،،،تموم نگاه ها به سمتش کشیده شد که اونم با کمی من من شروع به تعریف ماجرای دیشب کرد،، ریز و درشت ماجرا رو گفت😑 جی بی هیونگ گفت : پسر اگه چیزی به پلیس بگه شهرتمون لکه دار میشه،،چجور حواستمو جمع نکرده بودی؟؟مارک هیونگ گفت : الان اینا مهم نیست مهم اینک هر چی اون دخترا گفتن رو باید قبول کنیم راستی جین هنوز برات اس ام اس نداده چه ساعتی و کجا باید برم،،،جین یونگ هیونگ بله ی آرومی گفت و گوشیشو از روی میز برداشت و گفت ساعت 6 باید به ... بریم،،نگای ساعت که کردم پنج بود،،گفتم خوب بچه ها بدویین کارامونو کنیم ما تا بریم اونجا خیلی دیر میشه،،پس بلند شدیم و هر کدوممون سریع لباسامونو پوشیدیم و حرکت کردیم،،وقتی به اونجا رسیدیم با اینکه ما دیر کرده بودیم ولی دخترا هنوز نیومده بودن..حدود ده دقیقه ای که صبر کردیم همون ماشین دیروزی با این تفاوت که کاپوتش خراش برداشته بود جلومون ظاهر شد و دخترا از اون پیاده شدن،،از حق نگذریم دخترای خوشکلی بودن❤ ️وقتی هممون تو اون جاده ی خاکی و سرسبز رو به رو هم ایستادیم جین یونگ هیونگ گفت: خوب شرطتون رو میشنوم
دختر دیروزی که فهمیده بودم اسمش نیازه گفت : شما خوب میدونین الان آینده ی کاریتون دست ما هست،،پس باید شرطمون رو قبول کنین😐
یوگیوم گفت : بایدی در کار نیست خانم کوچولو
_من کوچولو نیستم تو خیلی دراز هستی😂
بحثشون داشت بالا میگرفت که هستی با صدای محکمی گفت : شرط ما اینکه باید با ما همخونه شین
- ۴.۵k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط