با دل روشن، در این ظلمت

با دل روشن، در این ظلمت

سر افتاده ام

نور مهتابم، که در ویرانه ها

افتاده ام سایه پرورد بهشتم ،

از چه گشتم صید خاک؟

تیره بختی بین، کجا بودم

کجا افتاده ام ....

رهی معیری
دیدگاه ها (۱)

حضرت یار

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

فردا فردا کردن

پارت سوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🎭برگشتم که اعلامی...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط