تو که هستی که دلم دربدر کوی تو شد

تو که هستی که دلم دربدر کوی تو شد
روی زیبای تو نادیده به هر سوی تو شد

شده ای بیخبر از حال پریشان دلم
روی بنما که دلم در خم ابروی تو شد

همه شب دست من و دامن تو ای مه من
همچو خورشید شبی قصه جادوی تو شد

یک شبی پرده گشا از رخ همچون مه خود
تا ببینی که دلم ناوک آ ن روی تو شد

دوش تا وقت سحر با تو شدم همدم دل
چشم دل بسته به آ ن طره گیسوی تو شد

حالیا می ، خورم از دوری تو ای صنما
شهد این‌جام شرابم لب کندوی تو شد

کام دل سخت به جان آ مده از دوری تو
زانکه بی تاب تر از سلسله موی تو شد
دیدگاه ها (۳)

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروینامه ای خیس به دستم برسانی بروی...

شبی با خیال تو همخونه شد دل نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل غمت ...

تو بیا باغچه بان گل لبخندم باش مهربان یار من و،عاشق و پابندم...

ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨــﮓ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ..............................

My lovely neighbor part : 42

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط