عشق پارانوئیده

عشق پارانوئیده
part ۲


سال// 2011
دختری با موهای قهویی و چشم های درشت زیبایی سیاه لباس های سفید کیوت اش گل صورتی که تویه سرش گذاشته بود رویه یه صندلی کنار استخر بزرگ که تویه انبار تاریکی و بزرگی بود نشسته بود دور بر نگاه میکرد بعد از یتیم خانه ای که وقتی ۵ سالش بود نامادری‌اش برده بود این اولین جایی بود که رفته بود پروفسوری که عینک های براقی زده بود به سمتش اومد جلو اش ایستاد لبخندی زد و گفت
پرفسور : کارم باهات شروع میشه .. بیاریدش
افرادش که اونجا بودن یکی از آنها خرگوش سفید و ناز رو به دست پرفسور داد دوباره عقب رفت پروفسور خرگوش رو سمته دختر برد و لب زد
پرفسور : اینو بکش
دختر یازده ساله کیوت با صدای نازکی گفت
ات : من چطور اینو بکشم این خیلی نازه
با سیلی که به لپ قرمز و تپل اش زده شد صورت اش به طریقه دیگه ای چرخید چونه اش شروع به لرزیدن کرد چشم های زیبا اش پر از اشک شده بودن پرفسور یه دفعه دیگه حرف اش رو زد
پرفسور : اینو بکش
ات با صدای لزون و بغض دار لب باز کرد
ات : من نمیکشمش
پرفسور چاقوی از جیب اش درآورد دست ات کوچولو رو گرفت دقیقا رویه بند دست اش چاقوی تیز رو کشید باعث بریدن دست اش شد اشک های جاری و صداش بلند شد
التماس میکرد تا دست برداره اما پرفسور بی رحم و ظالم ات کوچولو رو هول داد به سمته استخر دختره کوچیک با جسم ظریف دختره تویه آب ها غرق شد درحال زدن دست و پا بود رنگ آب ها تبدیل به رنگ قرمز شدن خون اون دختره همه جا جاری شد ..

وسط دشت تاریک و خشک خالی پای ات رو به زنجیری که به یه میله ای که تویه زمین زده شده بود بسته بود دختره بقدری تقلا میکرد که بدن پایش که به زنجیر بسته بود خونی شده بود خون ها می‌ریختن بر روی زمین است شکنجه ها چی بودن که سره دختره کوچیکی می اومد دینا تا این حد بی رحم بود پرفسور سمت اش اومد جلوی آن دختر ایستاد. شاهد آن اشک های بی جونش بود
پرفسور : تو باید تبدیل به یه حیون بشی
ات : نه .. نه ...نمیشم
با سوتی که زد پنج تا سگ های سیاه ترسناک از دور به سمتش می دویدن دختره به قدری جیغ میزد که فکر میکرد الان که حنجر اش از بین بره یا سوت دیگه ای که پرفسور زد سک های دقیقا جلوی آن دختره ایستادن ات از دادی که میزد یهو از حال رفت این دنیا خیلی ظالم بود یعنی میخواست از آن دختره زیبا و خوش خنده چی بسازه
دیدگاه ها (۲)

عشق پارانوئیده part ۳تویه شب سرد برفی و باد تندی که می‌وزید ...

عشق پارانوئیده part ۴از زمانی که بر زمین سرد و یخ زده دراز ک...

عشق پارانوئیده part ۱ به چشم هات قلبت حتا عقلت اعتماد نکن ! ...

سلام به همه می‌خوام با فیک جدیدم روزتون رو بسازم نویسنده جدی...

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

چند پارتی درخواستی

پارت⁹که جونگکوک و جیمین اومدن پیشه تهیونگتهیونگ: باز چیشدع؟(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط