من درختی خشک و بی بارم که پایش آب نیست

من درختی خشک و بی بارم که پایش آب نیست...

آسمانم گرچه در شبهای من مهتاب نیست...

دوستت دارم ولی از ترس پنهان می کنم...

تازگیها عاشقی در بین مردم باب نیست...

کاش یک شب باز مهمانم شوی، باور کنم...

این که می بینم تویی لیلای زیبا، خواب نیست...

مثل فرهادم ولی من تیشه بر دل می زنم...

خوب می دانم که او اندازه ام بی تاب نیست...

عاقبت یک روز من هم دل به دریا می زنم...

در مرامِ پاکبازان ترسِ از سیلاب نیست...
دیدگاه ها (۱)

جووونم واست بگه که ...زندگی بی تــــــــــــــــــــو مثل کا...

درد یعنی بزنی دست به انکار خودتعاشقش باشی و افسوس گرفتار خود...

دل بی بته مبادا که صدایش بزنی...بروی خار شوی سر به هوایش بزن...

خوب می دانم که برگشتی ندارد رفتنت ..در پناه قلب ویرانم خداحا...

در خیالات  محالم چون   که  دیدارت  کنمدر وجودت  نازنین ، عشق...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : اخی بمیرم براش دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط