آرومتمیکنم
#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_19
که یهو زیر لب غرید
- لعنت به چشمات
که دارن سستم میکنن
درکش نمیکردم
از تمومه کاراش فقط عذاب وجدان بهم میرسید
سرشو جلو آورد و با کاری که کرد بهت زده موندم
دستمو روی دستش گذاشتم که روی گونه ام بود.
هرم نفساش بهم میخورد
الان چاعان توی خیابون داشت منو می ب..و..سی...د؟؟
ثابت و بدون هیچ حرکتی ل...بشو روی ل..بم نگه داشته بود.
و هیچ حرکتی نمیکرد
بعد از چند لحظه ازم جدا شد
مردمک چشمام گشاد شده بود
و به چشمای بسته اش نگاه میکردم
صورتش از نزدیک خیلی جذابتر و مردونه تر بود
یهو چشماش و باز کرد و با نگاه آبیش مچ نگاه خیره امو گرفت
و حس کردم ل..بش کش اومد.
وقتی به خودم اومدم
سریع هولش دادم که ازم جدا شد.
مطمئن بودم خودش نمیخواست یه میلیمترم تکون نمیخورد.
سریع به اطراف نگاه کردم
با دیدن شیشه های دودی ماشین نفسمو راحت بیرون فرستادم
قفسه سی...نه ام از نزدیکی و بوی عطرش تند تند میزد.
دستمو روی لبم گذاشتم
که حس شیرینی توی وجودم پیچید
حسی پر از گناه
و خودش انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده سرجاش برگشت و ماشین و روشن کرد
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
#پارت_19
که یهو زیر لب غرید
- لعنت به چشمات
که دارن سستم میکنن
درکش نمیکردم
از تمومه کاراش فقط عذاب وجدان بهم میرسید
سرشو جلو آورد و با کاری که کرد بهت زده موندم
دستمو روی دستش گذاشتم که روی گونه ام بود.
هرم نفساش بهم میخورد
الان چاعان توی خیابون داشت منو می ب..و..سی...د؟؟
ثابت و بدون هیچ حرکتی ل...بشو روی ل..بم نگه داشته بود.
و هیچ حرکتی نمیکرد
بعد از چند لحظه ازم جدا شد
مردمک چشمام گشاد شده بود
و به چشمای بسته اش نگاه میکردم
صورتش از نزدیک خیلی جذابتر و مردونه تر بود
یهو چشماش و باز کرد و با نگاه آبیش مچ نگاه خیره امو گرفت
و حس کردم ل..بش کش اومد.
وقتی به خودم اومدم
سریع هولش دادم که ازم جدا شد.
مطمئن بودم خودش نمیخواست یه میلیمترم تکون نمیخورد.
سریع به اطراف نگاه کردم
با دیدن شیشه های دودی ماشین نفسمو راحت بیرون فرستادم
قفسه سی...نه ام از نزدیکی و بوی عطرش تند تند میزد.
دستمو روی لبم گذاشتم
که حس شیرینی توی وجودم پیچید
حسی پر از گناه
و خودش انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده سرجاش برگشت و ماشین و روشن کرد
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
- ۴.۱k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط