من در این تاریکی پنهانم

من در این تاریکی پنهانم
لای انبوه غم و تنهایی
لای توماری از حرف های نگفته
لای فکر های بی تو
لای دست های خالی
من چه غریبانه و سخت تنهایم
ساعتی دارم
ساعتی دارم که برجای خیال تو می نشیند
ساعتی که روز های بی تو بودن را برایم بشمارد
زندگی جریان دارد چه با تو چه بی تو
اما چگونه؟نمی دانم
نمیدانم چگونه میگذرند امافقط میدانم که دارند میگذرند
لابه لای خیال تو میگذرند
این را هم نمی دانم چرا ذره ای از فکر تو را برایم کم نمی کنند
شاید زندگی می گذرد اما روزها برای من نمی گذرند و لای خاطرات با تو بودن گیر کرده اند
کاش میدانستم
کاش میدانستم کجایی و کجای این دنیای غریب باید در پی تو بگردم
چگونه از این تاریکی فارق شوم
فروغ من کجاست در کجای این تاریکی
گهگاهی شادم
کوکم شاد می زند
امید دارم
امید دارم که نشانی از تو می یابم نشانی در پی خط های مسدود
خط هایی که رگ های قلبم را مسدود کردند
اما باز من به این ایمان دارم که حتی در پی این تاریکی ها نیز باز تورا می یابم
و چه خوش باشد آن روز در پی آن شب ها
h.m
دیدگاه ها (۵)

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

نه دستم به بودنت می رسد و نه توان فراموش کردنت را دارم از یا...

عاشقانه های شبنم

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط